تبليغاتX
کروکودیل قرمز اين وبلاگ اصولا براي گاز گرفتن ايجاد شده و نويسنده اش كروكوديل قرمزي است كه گاز گرفتن را وظيفه ي خود مي داند

کروکودیل قرمز

من گاز می گیرم پس هستم

وضعیت اسف‏بار ورزش در ایران

اولین نکته‏ای که در بحث ورزش در ایران به چشم می‏آید محروم بودن نیمی از جامعه از ورزش و امکانات ورزشی است، ضمن آن که نیمه‏ی دیگر جامعه نیز از امکانات مناسبی برای ورزش کردن برخوردار نیست. نتایج این کمبودها نیز به خوبی در المپیک پکن قابل مشاهده است و به هیچ وجه هم جای تعجب یا گله کردن ندارد که چرا در المپیک با چنین نتایج ضعیفی روبرو شدیم. با این وضع ورزش اگر با موفقیت روبرو می‏شدیم باید تعجب می‏کردیم. کشورهایی در المپیک و مسابقات بین‏المللی صاحب مدال و مقام می‏شوند که سرمایه‏گذاری‏های صحیح و اصولی در زمینه‏ی ورزش انجام داده باشند. عوامل بسیاری در به موفقیت رسیدن ورزش یک کشور دخیل هستند که برخی از مهم‏ترین این عوامل این‏ها هستند:

سرمایه‏گذاری صحیح و هدف‏مند بر روی ورزش کودکان و نوجوانان، کشف استعدادهای جوان و نوجوان و پرورش این استعدادها به نحو اصولی، فراهم آوردن امکانات ورزشی به گونه‏ای که به سادگی در دسترس همگان قرار داشته باشد، برگزاری منظم مسابقات داخلی و شرکت در مسابقات بین‏المللی، پرداختن رسانه‏ها به ورزش به گونه‏ای که فقط چند رشته‏ی ورزشی مورد توجه نباشند، امکان ایجاد کسب درآمد برای ورزشکاران رشته‏های مختلف به طوری که ورزشکار مجبور نباشد برای گذراندن زندگی خود شغلی به جز شغل ورزشی خود داشته باشد، فراهم کردن امکان کسب درآمد از تبلیغات برای ورزشکاران، توجه جدی به ورزش مدارس و دانشگاه‏ها، پرداختن به ورزش‏های پایه، استخدام معلمان تربیت بدنی مجرب برای مدارس تا شاگردان در زنگ ورزش بدون هیچ نظارتی فقط به فوتبال یا والیبال نپردازند و رشته‏های دیگر نیز مورد توجه قرار داشته باشد و به آن‏ها نیز پرداخته شود، قرار گرفتن مدیران ورزشی به جای مدیران نظامی در راس مدیریت باشگاه‏ها، استفاده از مربیان مجرب و شناخته‏شده‏ی خارجی برای بالا بردن سطح کیفی ورزش‏های گوناگون، فراهم کردن امکان شرکت مربیان داخلی در کلاس‏های بین‏المللی و صدها و هزاران عامل دیگر که بر کیفیت ورزش ایران تاثیرگذار هستند.

متاسفانه در ایران توجه فقط بر روی چند رشته‏ی معدود متمرکز شده که عبارت‏اند از: فوتبال، کشتی، ورزش‏های رزمی، وزنه‏برداری، والیبال و نهایتا چند رشته‏ی دیگر. با این وضع شخصی که جذب رشته‏ی ژیمناستیک یا اسب‏سواری یا شنا یا صدها رشته‏ی دیگر شده با چه انگیزه‏ای باید به ورزش مورد علاقه‏ی خود بپردازد؟ وقتی که مثلا حتی فینال مسابقات ژیمناستیک کشور از تلویزیون پخش نمی‏شود، مطبوعات خبرهای آن را یا درج نمی‏کنند و یا به ذکر یک خبر دو خطی اکتفا می‏کنند، ورزشکار درآمد مناسبی هم که ندارد، امکانات و بودجه‏ی مناسبی هم که در اختیار فدراسیون‏های این رشته‏ها قرار نمی‏گیرد، بنابراین قهرمانان این رشته‏ها نه در سطح جامعه معروف می‏شوند، نه از لحاظ مادی در سطح مطلوبی قرار می‏گیرند و نه شانسی برای مطرح شدن در سطح قاره و جهان پیدا می‏کنند، پس هیچ‏کدام از محرک‏های شهرت، ثروت و افتخار قهرمانی برای این ورزشکاران وجود ندارد. با این وصف اگر یکی از این افراد بتواند خود را حتی در سطح آسیا مطرح کند بسیار جای تعجب و تحسین دارد. برخی از رشته‏های ورزشی نیز که اصولا در ایران وجود ندارند که یا به دلیل کمبود امکانات است و یا به دلیل مغایرت با موازین شرعی. مثال کمبود امکانات می‏تواند لژسواری باشد و مثال مغایرت با موازین شرعی شامل رشته‏های ورزشی بانوان می‏شود که با حجاب کامل اسلامی نمی‏توان به آن‏ها پرداخت که متاسفانه تقریبا تمام رشته‏های ورزشی را شامل می‏شود و بنابراین کل جامعه بانوان کشور را از ورزش محروم می‏کند و یا اگر هم در ایران در داخل سالن‏های سرپوشیده و با لباس‏های پوشیده و یا حتی با لباس‏های ورزشی قادر به ورزش کردن باشند حداقل از حضور در میادین ورزشی بین‏المللی محروم هستند و فقط در رشته‏های معدودی مثل تیراندازی، تکواندو و شطرنج امکان حضور در رقابت‏های خارجی را پیدا می‏کنند.

بحث راجع به ورزش طولانی‏تر از این چند سطر است اما به طور خلاصه می‏توان گفت خروج از این وضعیت اسف‏بار به دو عامل عمده بستگی دارد، مدیریت صحیح و بودجه کافی.

Me :)
+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم مهر 1387ساعت 2:12  توسط کروکودیل قرمز  | 

اين گاز مخصوص كساني است كه دست‏شان به دهان‏شان مي‏رسد.

 

از قديم هميشه اين سوال در ذهن من وجود داشته كه ثروتمندترين اشخاص جهان چه لذتي از اين همه ثروت مي‏برند؟ مثلا شخصي كه پنجاه ميليارد دلار ثروت دارد چه كاري مي‏تواند انجام بدهد كه شخصي كه دو ميليارد دارد نمي‏تواند؟ براي مثال در نظر بگيريد كه يك خانه‏ي اشرافي در آمريكا در حدود شش هفت ميليون دلار قيمت دارد، گران‏ترين اتومبيل‏هاي دنيا قيمتي حول و حوش يك ميليون دلار دارند و يك هواپيماي شخصي مجلل كمتر از بيست ميليون دلار قيمت دارد. بنابراين اگر شخصي اشرافي‏ترين زندگي را براي خود مهيا كند به كمتر از صد ميليون دلار احتياج خواهد داشت و اگر كسي بخواهد يك زندگي بدون دغدغه همراه با رفاه و آسايش داشته باشد با مبلغي كمتر از دو ميليون دلار مي‏تواند آن را به دست بياورد و تا آخر عمر را در آسايش باشد، پس چرا شخصي كه پنج ميليارد دلار ثروت دارد سعي مي‏كند آن را به ده ميليارد افزايش دهد؟ وقتي كه صد ميليون دلار هم همان كار صد ميليارد را انجام مي‏دهد چه احتياجي به آن نود و نه ميليارد و نهصد ميليون دلار اضافه هست؟ من نمي‏دانم در دنيا چند نفر ثروت بالاي صد ميليون دلار دارند اما با اطمينان مي‏توانم بگويم كه اگر تمامي كساني كه بيشتر از صد ميليون دلار ثروت دارند مازاد آن را به خيريه اختصاص دهند هيچ انسان گرسنه‏اي باقي نخواهد ماند.

خوب البته اين حرف‏ها و اين ثروت‏هاي افسانه‏اي به احتمال قريب به يقين شامل حال هيچ‏كدام از ما نمي‏شود اما در ايران خودمان نيز هستند كساني كه در سطوح بسيار مرفه، مرفه و نسبتا مرفه زندگي مي‏كنند كه در اينجا روي سخن من با آن‏ها است. من قصد دارم تا در اينجا از زاويه‏اي ديگر به قضيه نگاه كنم و سعي كنم تا ديدي را به دست بدهم كه شايد تاثيري در اشخاصي كه به اصطلاح دست‏شان به دهان‏شان مي‏رسد ايجاد كند.

در ابتدا مي‏خواهم ارقامي را مطرح كنم كه مي‏تواند به نجات جان مردم يا به بهبود نسبي وضع آن‏ها بيانجامد. براي مثال به نظر من مي‏توان فقط با هزار تومان حداقل غذاي مورد نياز براي يك روز يك انسان گرسنه را فراهم آورد. فرض كنيد با همين هزار تومان مي‏توان دو عدد تخم‏مرغ به مبلغ دويست تومان، دو عدد نان بربري يا يك بسته نان لواش به مبلغ دويست تومان، يك بسته حلوا شكري به مبلغ حدود سيصد و پنجاه تومان و يك ليتر شير دولتي به مبلغ دويست و پنجاه تومان خريداري كرد تا با آن بتوان سه وعده غذاي يك انسان گرسنه را تامين كرد تا از مرگ بر اثر گرسنگي نجات يابد (البته اقلام خوراكي ديگري هم هستند كه با همين حدود مبالغ قابل خريداري هستند مثل انواع بيسكويت و كيك، سمبوسه و فلافل، شكلات، آب‏ميوه و ...). در همين مقياس مبلغ صد هزار تومان مي‏تواند يك خانواده‏ي سه نفري را براي حداقل يك ماه از خطر مرگ بر اثر گرسنگي نجات دهد. با مبلغ حدود يك ميليون تومان مي‏توان براي خانوده‏هاي آبرومندي كه دختر دم‏بخت دارند جهيزيه تهيه كرد. شايد با مبلغ دو سه ميليون تومان بتوان براي يك آدم بيكار اشتغال ايجاد كرد تا بتواند خانواده‏ي خود را تامين كند. با حدود چهار پنج ميليون تومان مي‏توان هزينه‏ي تحصيل يك جوان دانشجو را تامين كرد. با مبلغ ده ميليون تومان مي‏توان براي يك خانواده‏ي بي‏سرپناه يك آپارتمان كوچك رهن كرد و با مبلغ سي ميليون تومان مي‏توان در خيلي از شهرها براي همين افراد يك آپارتمان كوچك خريد. حال با توجه به اين ارقام مي‏خواهم نكاتي را بگويم كه اميدوارم مورد توجه قرار بگيرد.

فرض كنيد خانواده‏اي از قشر بسيار مرفه خانه‏اي لوكس و 350 متري را در شمال تهران خريداري كرده‏اند كه با توجه به قيمت‏هاي حدود پنج شش ميليون توماني براي هر متر مربع در شمال تهران بايد رقمي حدود دو ميليارد تومان پرداخت كرده باشند. اگر اين خانواده‏ي محترم به يك خانه‏ي 200 متري در مناطق متوسط تهران رضايت مي‏دادند هزينه‏اي حدود پانصد ميليون تومان برايشان در بر داشت و مي‏توانستند با يك ونيم ميليارد تومان ديگر، يك و نيم ميليون نفر انسان گرسنه را براي يك روز يا پانزده هزار نفر انسان گرسنه را براي صد روز از گرسنگي و خطر مرگ نجات دهند يا اين كه براي هزار و پانصد نفر دختر دم بخت جهيزيه تهيه كنند يا خرج تحصيل حدود سيصد چهارصد نفر دانشجو را بپردازند و ... . يا در نظر بگيريد خانواده‏اي از قشر مرفه براي خودشان يك مرسدس بنز صد ميليون توماني تهيه كرده‏اند. همين خانواده مي‏تواند با رضايت دادن به يك زانتياي بيست ميليوني، با هشتاد ميليون تومان باقي‏مانده براي حداقل بيست سرپرست خانوار بيكار اشتغال ايجاد كند تا زندگي حدود هشتاد نفر تامين شود. يا حتي در مقياس كوچك‏تر اگر قشر نسبتا مرفه را در نظر بگيريم كه سطح نسبتا وسيع‏تري از جامعه را به نسبت دو قشر قبلي پوشش مي‏دهد باز هم مي‏توان با كمي صرفه‏جويي زندگي‏هاي زيادي را نجات داد. باز هم فرض كنيد خانواده‏اي از قشر نسبتا مرفه يك تلويزيون 43 اينچ تهيه كرده اند به مبلغ تقريبي دو ميليون تومان. اگر آن‏ها به يك تلويزيون 24 اينچ چهارصد هزار توماني رضايت دهند مي‏توانند شانزده خانواده‏ي سه نفري را به مدت حداقل يك ماه از گرسنگي و خطر مرگ نجات دهند. در اينجا صحبت از چند اينچ اضافه و مرگ و زندگي انسان‏ها است. به نظر شخصي من كسي كه خانه‏ي دو ميليارد توماني مي‏خرد بايد بداند كه اين خانه را بر روي گور اشخاصي ساخته كه فقط هزار تومان مي‏توانست جانشان را نجات دهد يا كسي كه اتومبيل دويست ميليون توماني سوار مي‏شود بايد بداند كه هر روز چرخ‏هاي اتومبيلش از روي جسد صدها كودك بي‏گناه عبور مي‏كند. اي كاش در هنگام خريد كردن يا خرج كردن پول‏مان متوجه باشيم كه با خريدن يك كفش سي هزار توماني به جاي دويست هزار توماني شايد بتوان هزينه‏ي درمان يك بيمار را تامين كرد، با خريدن يك گوشي موبايل صد و پنجاه هزار توماني به جاي هفتصد هزار توماني شايد اثاثيه‏ي يك خانواده به كوچه ريخته نشود. بياييم تصميم بگيريم اگر اين دفعه خواستيم چلوكباب ده هزار توماني بخوريم به يك رستوران ارزان‏تر برويم و در عوض چهار نفر ديگر را هم به خوردن يك پرس چلوكباب دو هزار توماني مهمان كنيم و مطمئن باشيم لذتي كه در خوردن اين چلوكباب هست در آن يكي نيست.

Me :)
+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم مرداد 1387ساعت 3:24  توسط کروکودیل قرمز  | 

گازی مخصوص همقطاران!

وبلاگ‏هاي فارسي بعد از وبلاگ‏هاي انگليسي رتبه‏ي دوم تعداد را در اختيار دارند. اما متاسفانه بيشتر وبلاگ‏هاي فارسي به موضوعات مزخرف اختصاص دارد. وبلاگ‏هاي به اصطلاح عاشقانه كه نويسندگانشان غالبا دختران 15 تا 25 ساله‏اي هستند كه براي عشق سوزان(!) خود مي‏نويسند. نمونه‏اي از پست‏هايي كه اين افراد مي‏نويسند:

محسن جون نمي‏دوني چقدر دلم برات تنگ شده!
نگاهت قلبمو آتيش ميزنه!
تا آخر عمرم منتظرت مي‏مونم!

معلوم نيست اين افراد براي چه چنين پستي را در يك وبلاگ عمومي منتشر مي‏كنند! خواندن اين جمله‏هاي آبكي كه خطاب به محسن خان نوشته شده به درد چه كسي مي‏خورد؟! اما نكته‏ي جالب اينجا است كه مي‏بيني همين پست مسخره مثلا 184 تا كامنت دارد! و جالب‏تر اين كه كامنت‏ها هم لحني مشابه همان پست مسخره دارند. براي مثال شما ممكن است با چنين كامنتي روبرو شويد:

نازنين جونم چه احساس پاك و قشنگي داري!
اميدوارم يه روزي به عشقت برسي خواهر گلم!
بوس بوس!!

دسته‏ي ديگري از وبلاگ‏ها ادعاي ادبي بودن دارند و پر هستند از جملات چرندي كه صاحب وبلاگ به آن‏ها مي‏گويد شعر! اين هم نمونه‏اي از «اشعار» اين گروه:

تير عشقت قلبم را سوراخ نموده است آه!
و خون قرمزم قطره قطره از آن به بيرون مي‏تراود!
دوست دارم خونم را در پاي تو بريزم
و خودم را در مقدمت قرباني بنمايم!!

و باز وقتي كه كامنت‏هاي اين پست را ملاحظه بفرماييد مي‏بينيد كه 723 نفر نظر داده‏اند و سيل تشكرها و تعريف و تمجيدها سرازير شده كه «تبريك ميگم كه اينقدر احساس لطيفي داريد» يا «شعرت فوقولاده(!) بود عزيزم»! اتفاقا دقيقا هم بايد چنين مزخرفي براي چنين شخصي با چنين سطح سوادي «فوقولاده» باشد!!

اشخاص زيادي هم وبلاگ‏هاي به اصطلاح طنز و سرگرمي دارند كه معمولا در آن‏ها جوك و اس‏ام‏اس مي‏نويسند. اين هم يكي دو نمونه از شاهكارهاي اين گروه:

يه اصفهانيه كنار يه پوست موز نشسته بود بهش ميگن چرا اينجا نشستي ميگه ميخوام مردم فكر كنن من اين موز رو خوردم! (احتمالا بايد از خنده روده‏بر بشويم!!!)

لطفا اين اس‏ام‏اس رو نخون!
.
.
.
اي بابا تو كه داري مي‏خوني!
.
.
.
حالا خوب شد ميخ شدي؟!!!! (لطفا يك بار ديگر از خنده روده‏بر شويد!!)

اتفاقا اين دسته از وبلاگ‏ها بازديدكنندگان فراواني هم دارند و كامنت‏هاي تشكر و تصدق(!) زيادي هم دريافت مي‏كنند كه از جوك‏ها و اس‏ام‏اس‏هاي به اين توپي(!) تعريف و تمجيد كرده‏اند!

وبلاگ‏هاي ديگري هم كه هميشه جزو وبلاگ‏هاي پربازديدكننده هستند آن‏هايي هستند كه عكس دختران ايراني را در اينترنت قرار مي‏دهند. دختر بيچاره‏اي كه در منزل خودشان يا منزل اقوام يك عكس گرفته و يك نفر از همان آشنايان محترم اين عكس را در اينترنت منتشر كرده و در فاصله‏ي كوتاهي اين عكس در وبلاگ‏هاي مختلف منتشر مي‏شود و انواع و اقسام برچسب‏ها را هم به دختر بيچاره مي‏زنند كه مثلا «دختري در خانه‏ي فساد در شمال تهران» يا «يه عكس خفن از يه دختر ...» و سعي دارند با نوشتن چنين تيترهايي براي موضوعات خود خواننده‏هاي هر چه بيشتري را به وبلاگ خود بكشانند و به قيمت چند عدد كليك بيشتر با آبرو و حيثيت ديگران بازي مي‏كنند. متاسفانه تعداد چنين وبلاگ‏هايي اصلا هم كم نيست. مطلب ديگري كه در تمام اين وبلاگ‏ها مشترك است تيترهايي شبيه اين است: «عكس‏هاي لو رفته از بازيگران زن سينماي ايران».

يكي ديگر از مسايلي كه خوانندگان زيادي را به وبلاگ‏ها مي‏كشاند نوشتن خاطرات جنسي به خصوص با اعضاي خانواده و فاميل است. اشخاصي هم كه متوجه شده‏اند اين موضوعات كشش زيادي براي خوانندگان دارد هر روز خاطره‏ي جديدي را از مادر و خواهر و دخترخاله و دخترعمو و غيره منتشر مي‏كنند و شمار بازديدكنندگان خود را افزايش مي‏دهند.

شمار بسيار زيادي از وبلاگ‏ها نيز فقط به كپي كردن مطالب ديگران بدون ذكر منبع مي‏پردازند و آن‏ها را به نام خود جا مي‏زنند. براي مثال شما مي‏توانيد يك جمله يا چند كلمه‏ي پشت سر هم از يك مقاله را در گوگل جستجو كنيد و ببينيد كه احتمالا دويست وبلاگ يا حتي بيشتر دقيقا همين مطلب را منتشر كرده‏اند و همه هم ادعا مي‏كنند كه مطلب را خودشان نوشته‏اند. مطالبي كه معمولا مورد كپي كردن قرار مي‏گيرند عمدتا به اين مسائل ارتباط دارند: آموزش هك و بوت، آموزش ترفندهاي كامپيوتر و اينترنت، آموزش ترفندهاي موبايل، آموزش راه‏هاي كسب درآمد از اينترنت، نامه‏هاي عاشقانه، متون ادبي و ادبي‏نما(!)، شعرهاي شعراي معروف و غيرمعروف (اشعار شعراي غيرمعروف را به خيال اين كه كسي آن‏ها را نمي‏شناسد به نام خود درج مي‏كنند)، آموزش آپگريد ماهواره و پچ‏هاي جديد براي رسيورهاي مختلف، ساخت قالب وبلاگ (اين مورد بسيار شايع است و افراد بسياري يك قالب واحد را در وبلاگشان منتشر مي‏كنند و همگي هم مدعي هستند كه خودشان آن را طراحي كرده‏اند)، آموزش ترفندهاي ياهو و مطالب بسيار ديگر.

اميدوارم بالاخره روزي در كنار تعداد بالاي وبلاگ‏هاي فارسي شاهد رشد كيفي آن‏ها نيز باشيم.

Me :)
+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم مرداد 1387ساعت 2:36  توسط کروکودیل قرمز  | 

راهنمای چت برای چت‏كنندگان عزيز

با توجه به اين كه درباره‏ي فرهنگ چت و چت كردن كمتر مطلب نوشته شده و ضعف فرهنگي در اين زمينه به شدت به چشم مي‏خورد تصميم به نگارش مطلب زير  گرفتم كه در قالب بيست نكته تنظيم شده و راهنمايي‏هاي مفيدي را به چت‏كنندگان عزيز ارائه مي‏كند. اميدوارم روز به روز شاهد پيشرفت فرهنگ چت و چت كردن در كشورمان باشيم.

1- هنگام ورود به چت روم سلام كنيد.
2- انتظار جواب سلام شنيدن نداشته باشيد و از ابراز جمله‏هايي مثل «هيشكي نمي‏خواد جواب سلام ما رو بده؟» يا «آي مسلمونا جواب سلام واجبه‏ها!» به شدت خودداري كنيد. اين نوع جملات علاوه بر اين كه خيلي لوس هستند اين تصور را هم ايجاد مي‏كنند كه شما عقده‏ي جواب سلام شنيدن داريد!
3- سعي كنيد با فونت درشت‏تر از 15 تايپ نكنيد. كسي كه در حال چت كردن است براي خواندن جملات ديگران به چت‏روم آمده و مطمئن باشيد كه هر جمله‏اي با هر سايز فونتي را مي‏خواند. انتخاب فونت درشت فقط باعث مي‏شود كه جملاتي كه ديگران تايپ مي‏كنند يا در حال خواندن آن هستند به سرعت از صفحه خارج شود و ديگران از شما آزرده خاطر شوند. بنابراين وقتي با فونت 32 يك جمله‏ي طولاني مثل اين «من شاهين هستم 30 ساله از اصفهان دانشجوي كارشناسي ارشد مديريت بازرگاني دانشگاه تهران لطفا يك خانم مودب و تحصيلكرده بين 25 و 30 كه تمايل به دوستي دارد به من پي‏ام بدهد» را در صفحه‏ي عمومي تايپ مي‏كنيد كه تقريبا بيشتر از نيمي از صفحه را مي‏پوشاند و مزاحم چت كردن ديگران مي‏شود انتظار نداشته باشيد كسي به شما پي‏ام بدهد. مردم عموما از كساني كه باعث ايجاد مزاحمت براي ديگران مي‏شوند خوش‏شان نمي‏آيد.
4- هرگز يك جمله را به تعداد زياد در داخل چت‏روم كپي نكنيد. همانطور كه قبلا گفتم كسي كه در حال چت كردن است براي خواندن همين جمله‏ها به چت‏روم آمده و جمله‏ي شما را مي‏خواند. اگر خواستيد يك جمله را چند بار در داخل روم بنويسيد صبر كنيد تا جمله‏ي اول شما از صفحه‏ي چت‏روم خارج شود و سپس دوباره آن را كپي كنيد. مردم وقتي كه شما يك جمله را به تعداد زياد در چت‏روم كپي مي‏كنيد تنها كاري كه مي‏كنند اين است كه شما را ايگنور مي‏كنند.
5- خيلي از كساني كه چت مي‏كنند، كلمات يا جملات خود را تك تك مي‏نويسند و دكمه‏ي Enter را مي‏زنند و كلمات و جملاتي را كه مي‏شود همه را در يك خط نوشت در چهار پنج خط مي‏نويسند. مثلا در جواب يك اين جملات «سلام. خوبي؟ چه خبر؟» اين طور جواب مي‏دهند:
Farhad52_sb2000: salam
Farhad52_sb2000: merci
Farhad52_sb2000: khabary nist
Farhad52_sb2000: to khooby?
Farhad52_sb2000: dirooz naboodi
در حالي كه تمام اين جملات را مي‏توان دنبال هم نوشت تا صفحه‏ي چت‏روم را پر نكند و مزاحم چت ديگران نشود. مثل اين:
Farhad52_sb2000: salam. Merci. Khabary nist. To khooby? Dirooz naboodi
6- سعي كنيد هيچوقت از الفاظ ركيك هنگام چت كردن استفاده نكنيد. اين كار علاوه بر اين كه وجهه‏ي خود شما را پايين مي‏آورد به سلامت محيط چت‏روم‏ها خدشه وارد مي‏كند و چه بسا دختران و پسران نوجوان و كم سن و سال هم در داخل چت‏روم حضور داشته باشند كه حرف‏هاي شما تاثير بدي بر روي آن‏ها خواهد داشت. اين فحاشي‏ها معمولا از سوي پسران صورت مي‏گيرد و من مي‏خواهم اين سوال را بپرسم كه چنانچه خواهر شما در يكي از اين چت‏روم‏ها حضور داشته باشد آيا شما ناراحت نمي‏شويد كه با اين الفاظ زننده مورد خطاب قرار بگيرد؟ بالاخره تمام دختراني كه در چت‏روم‏ها حاضر هستند كه تك فرزند خانواده‏ي خود نيستند و خيلي از آن‏ها خواهران خود شما هستند. پس شخصيت و وجهه‏ي خود را حفظ كنيد و مطمئن باشيد هيچ كس با يك آدم فحاش و بددهان دوست نخواهد شد.
7- ديگران را مسخره نكنيد. اگر كسي مطلبي را عنوان كرد كه با طرز تفكر و سليقه‏ي شما هماهنگ نبود به جاي مسخره كردن او مي‏توانيد با او بحث كنيد، نظراتش را بشنويد و نظر خود را بگوييد. چه بسا كه شما در اشتباه باشيد. مسخره كردن و توهين به ديگران باعث مي‏شود تا ديگران شما را به عنوان يك فرد منطقي باور نكنند بلكه شما را فقط كسي فرض كنند كه سعي مي‏كند با كوچك كردن ديگران خود را بزرگ كند و اين البته روش مناسبي براي ابراز بزرگي نيست. اگر بزرگ هستيد اين را با بحث كردن نشان بدهيد نه با مسخره كردن.
8- به هيچ قوميت و فرهنگي بي‏احترامي نكنيد. بسيار در چت ديده مي‏شود كه افرادي از قوميت‏هاي مختلف مشغول نزاع با هم هستند. يادمان باشد نهايتا همه‏ي ما ايراني هستيم و قوم و نژاد مايه‏ي برتري هيچ كس بر هيچ كس نيست.
9- وقتي كه با ميكروفون و بر روي «تاك» (Talk) صحبت مي‏كنيد نوبت ديگران را هم رعايت كنيد و «تاك» را براي مدت طولاني در اختيار نگيريد. با اين كار حوصله‏ي ديگران را سر مي‏بريد و باز تنها چيزي كه نصيبتان مي‏شود ايگنور است.
10- وقتي كسي بر روي «تاك» مشغول صحبت كردن است حرف او را قطع نكنيد. اگر قصد صحبت داريد بهتر است يك عدد «1» را در چت‏روم تايپ كنيد تا شخصي كه مشغول صحبت است متوجه شود كه قصد صحبت داريد. از تايپ كردن «1» به دفعات زياد هم پرهيز كنيد. ضمن اين كه از كساني هم كه بر روي «تاك» هستند خواهش مي‏كنم كه به اعداد «1» تايپ شده در روم توجه كنند.
11- اگر تعداد زيادي از چت‏كنندگان براي صحبت كردن عدد «1» را تايپ كرده‏اند بايد خودشان به ترتيبي كه عددهاي «1» تايپ شده است بر روي «تاك» بيايند و به مقدار مناسب صحبت خود را بنمايند و نوبت را به نفر بعدي بدهند.
12- بر روي «تاك» هيچوقت آهنگ پخش نكنيد. به احتمال زياد بيشتر كساني كه در چت‏روم هستند سليقه‏شان با شما متفاوت است و از آهنگي كه پخش مي‏كنيد لذت نمي‏برند. در ضمن آيا شما واقعا پول و وقت خود را صرف اين مي‏كنيد كه براي ديگران آهنگ پخش كنيد؟ چه نفعي از اين كار مي‏بريد؟ آيا به جز اين است كه ديگراني كه قصد صحبت يا تبادل نظر دارند از شما دلگير مي‏شوند؟
13- ديگران را هك و بوت نكنيد! اين كار علاوه بر اين كه از لحاظ انساني و فرهنگي درست نيست، شخصيت خود شما را نيز زير سوال مي‏برد و اين تصوير را به ديگران القا مي‏كند كه شما يك فرد عقده‏اي هستيد و چون در جامعه‏ي حقيقي كسي شما را تحويل نمي‏گيرد و قدرتي نداريد با خريدن يك سي‏دي هزار توماني يا دانلود كردن يكي دو تا برنامه‏ي مجاني هك و بوت سعي داريد تا در محيط مجازي به قدرت‏نمايي بپردازيد! اين را هم بدانيد كه قدرت‏نمايي در محيط مجازي به شخصيت واقعي شما در جامعه‏ي حقيقي هيچ اعتباري نمي‏بخشد. بعضي‏ها دلايل خود را براي استفاده از برنامه‏هاي هك و بوت اين‏طور بيان مي‏كنند كه «من كساني را بوت مي‏كنم كه براي ديگران ايجاد مزاحمت مي‏كنند». اما اگر هيچ‏كس شخص ديگري را بوت نكند آن‏وقت احتياجي به بوت‏كننده‏هاي مراقب نيست! شما حتي اگر يك مزاحم را بوت كنيد باعث مي‏شويد كه او هم در صدد بوت كردن شما بربيايد و اين دور تسلسل ادامه پيدا مي‏كند.
14- به تازگي بسيار ديده مي‏شود كه كساني كه مي‏خواهند به شخص ديگري پي‏ام يا پيغام خصوصي بدهند اين كار را با زدن BUZZ آغاز مي‏كنند. اين واقعا كار زشتي است. زدن دكمه‏ي BUZZ تقريبا معادل گفتن كلمه‏ي «هوي» است! بنابراين انجام اين كار نه تنها قبل از آغاز صحبت و سلام كردن بسيار زشت است بلكه حتي اشخاصي كه بعد از نوشتن كلمه‏ي «سلام» يا هر كلمه‏ي ديگري بلافاصله اقدام به فرستادن BUZZ مي‏نمايند نيز كار زشتي انجام مي‏دهند. ممكن است شما بعد از پرسيدن يك سوال و هنگامي كه شخص دارد به اين فكر مي‏كند كه به سوال شما چه پاسخي بدهد و يا مشغول تايپ كردن پاسخ شماست دكمه‏ي BUZZ را بزنيد، اين به اين معناست كه من حوصله‏ي چند ثانيه صبر كردن براي پاسخ شما را ندارم و مثل اين مي‏ماند كه شما هنگامي كه با شخص ديگري رو در رو مشغول صحبت هستيد بعد از هر كلامي كه مي‏گوييد بلافاصله بگوييد كه «زود باش جواب بده زود باش من حوصله ندارم!». همان‏طور كه اين رفتار زشتي است زدن دكمه‏ي BUZZ نيز به همان اندازه زشت است. هيچوقت براي زدن دكمه‏ي BUZZ عجله نكنيد و تنها موقعي كه بعد از دو سه دقيقه پاسخي دريافت نكرديد مي‏توانيد از اين دكمه براي آگاه كردن طرف مقابل از اين كه شايد جمله‏ي شما را نديده باشد استفاده كنيد.
15- اگر كسي به شما پيغام خصوصي داد و شما مايل نبوديد با او صحبت كنيد به جاي اين كه صفحه‏ي پي‏ام را ببنديد و يا مستقيما او را ايگنور كنيد مودبانه‏تر اين است كه جواب سلام و احوالپرسي او را بدهيد (اگر سلام و احوالپرسي كرده بود) و سپس به او بگوييد كه مايل به صحبت كردن نيستيد و از او خداحافظي كنيد. حداقل مزيت اين كار در اين است كه اولا شخصيت خود را نشان داده‏ايد و ثانيا اين كه هم اعصاب خودتان با چنين برخورد آرامش‏بخشي راحت‏تر است و هم اعصاب طرف مقابل را با جواب ندادن به هم نريخته‏ايد و هم اين كه فرهنگ درست چت كردن را به ديگران نشان داده‏ايد. اگر شخص مقابل سماجت يا بي‏ادبي كرد آن‏وقت مي‏توانيد با خيال راحت او را ايگنور كنيد. (البته ايگنور كردن مستقيم اشخاصي كه از همان ابتدا در صدد آزار و اذيت يا فحاشي هستند مسلما توجيه دارد و توصيه مي‏شود هرچند كه شايد با صحبت كردن با همين اشخاص نيز بتوان آن‏ها متوجه اشتباه‏شان كرد تا ديگر چنين رفتاري را تكرار نكنند).
16- هرگز در پرسيدن نام و مشخصات ديگران اصرار نكنيد و اين حق را براي همگان قايل باشيد كه نخواهند شناخته شوند. محيط چت يك محيط مجازي است و ممكن است شخصي نخواهد كه نام و نشان حقيقي خود را در اين محيط مجازي فاش كند. به تصميم و عقيده‏ي ديگران احترام بگذاريد.
17- اگر نام و مشخصات شما پرسيده شد، چنانچه مايل نيستيد شناخته شويد يا مشخصات واقعي خود را بگوييد بهتر است همين موضوع را به طرف مقابل ابراز كنيد تا اين كه مشخصات غيرحقيقي بدهيد. اگر هم مشكلي با گفتن مشخصات خود نداريد مشخصات واقعي خود را بگوييد. در اين حالت باز هم مي‏توانيد فقط با گفتن اسم كوچك، سن و محل تقريبي سكونت خود ناشناخته بمانيد. بسيار ديده مي‏شود كه اشخاصي كه در ايران هستند محل سكونت خود را خارج از ايران اعلام مي‏كنند و يا اگر هم خود را از ايران معرفي مي‏كنند سعي مي‏كنند محل سكونت خود را از مناطق به اصطلاح بالاي شهر عنوان كنند و يا اين كه مثلا تحصيلات خود را بالاتر از ميزان واقعي اعلام مي‏كنند و همه‏ي اين‏ها با اين منظور صورت مي‏گيرد كه براي خود به اصطلاح «كلاس» دست و پا كنند! اين جور حرف‏ها علاوه بر اين كه ممكن است باعث رو شدن دست شما بشود هيچ چيزي هم نصيب شما نخواهد كرد. اگر شما قصد داريد كه تا انتها فقط يك دوست اينترنتي باقي بمانيد كه در اين صورت وضع مرفه شما هيچ تاثيري در بقاي اين دوستي نخواهد داشت و اگر قصد داريد يك دوستي خارج از اينترنت را پايه‏گذاري كنيد گفتن حرف‏هاي خلاف واقعيت در نهايت به ضرر شما تمام و حقيقت برملا خواهد شد. پس سعي كنيد خودتان باشيد و اين را هم بدانيد كه اگر كسي قصد دوستي با شما را داشته باشد وضع مالي شما برايش مهم نيست و كسي كه وضع مالي شما برايش مهم است قصد دوستي ندارد!
18- اگر قصد داشتيد وب‏كم شخص ديگري را ببينيد شيوه‏ي صحيح‏اش اين است كه به آن شخص پيغام بدهيد و بعد از سلام و احوالپرسي و حداقل چند جمله صحبت كردن از او بپرسيد كه آيا اجازه مي‏دهد وب‏كم او را ببينيد يا خير. هرگز بدون دريافت اجازه براي كسي درخواست ديدن وب‏كم نفرستيد. اين كار مثل اين مي‏ماند كه شما زنگ خانه‏ي كسي را بزنيد و نديده و نشناخته به او بگوييد پنجره‏ي خانه‏ات را باز كن تا من توي خانه‏ي شما را ببينم!
19- آقايان عزيز توجه داشته باشيد كه وقتي براي اولين بار به كسي پيغام خصوصي مي‏دهيد از گفتن كلماتي مثل «عزيزم»، «جيگر»، «خانومي»، «نازنين»، «خوشگله»، «كوچولو»، «خواهر گلم»، «شيطون» و امثال اين‏ها به شدت خودداري كنيد، چون اولا كه معلوم نيست داريد اين حرف‏ها را به چه كسي مي‏زنيد و چه بسا طرف شما خيلي از شما مسن‏تر باشد. ثانيا اگر هم همسن شما باشد باز هم گفتن نظير اين كلمات در اولين برخورد صحيح نيست چون شما هيچ شناختي از شخصيت طرف مقابل خود نداريد و اكثر افراد هم از شنيدن كلماتي نظير اين‏ها خوش‏شان نمي‏آيد.
20- خيلي از افراد وقتي به يك نفر پيغام خصوصي مي‏دهند چند جمله را پشت سر هم تايپ مي‏كنند. مثل اين: سلام – خوبي؟ - خوش مي‏گذره؟ - من سعيد هستم 23 ساله از اهواز – شما؟ بهتر اين است كه در ابتدا فقط سلام كنيد و اگر جواب شما داده شد آن‏وقت به ترتيب جملات خود را بنويسيد. هيچ‏كس از كسي كه بدون اين كه منتظر جواب بماند جمله‏هايش را پشت سر هم تايپ مي‏كند خوش‏اش نمي‏آيد.

در انتهاي اين بيست نكته مي‏خواهم يك پيشنهاد هم به تمام كساني كه چت مي‏كنند بدهم و آن هم اين كه علي‏رغم تمام اين حرف‏ها هميشه باز هم هستند كساني كه آرامش محيط چت را با آزار و اذيت كردن ديگران و زدن حرف‏هاي ركيك و ناشايست بر هم مي‏زنند، بنابراين بهتر است كه تمامي كساني كه براي يك چت سالم و دوستانه يا براي تبادل نظر و يا صرفا به قصد پر كردن اوقات فراغت به چت‏روم آمده‏اند اين اشخاص را ايگنور كنند و اين را با نوشتن در چت‏روم عمومي به اطلاع خود شخص مزاحم نيز برسانند. براي مثال بعد از ايگنور كردن شخص مزاحم اين جمله را در چت روم تایپ کنید : YahooId > ignore كه به جاي YahooId آي‏دي شخص مزاحم را بنويسيد تا آن شخص متوجه شود كه توسط شما ايگنور شده و اگر تمام اشخاص حاضر در چت‏روم آن شخص را ايگنور كنند و اين جمله را هم تايپ كنند شخص مزاحم متوجه مي‏شود كه همه ايگنورش كرده‏اند و ديگر كاري از دست‏اش بر نمي‏آيد. اگر اين شخص در هر چت‏رومي كه وارد مي‏شود با همين برخورد مواجه شود مجبور خواهد شد رفتار خود را تغيير دهد. پس بياييد با يك اقدام ساده، خودمان هم در بهتر كردن محيط چت‏روم‏ها موثر باشيم. مزاحم‏ها را ايگنور كنيد.

Me :)
+ نوشته شده در  جمعه چهاردهم تیر 1387ساعت 10:38  توسط کروکودیل قرمز  | 

دسته هاي عزاداري و انواع و اقسام مزاحمت

دسته هاي عزاداري اي كه داعيه ي اين را دارند كه مي خواهند با راه انداختن عزاداري براي امام حسين اجر دنيوي و اخروي ببرند معمولا انواع و اقسام مزاحمت ها را براي همسايگان و شهروندان ايجاد مي كنند و بيشتر از اين كه از طرف مردم مورد تكريم واقع شوند مورد لعن و نفرين قرار مي گيرند. اين مزاحمت ها شامل مزاحمت هاي صوتي، ترافيكي، آلودگي محيطي، سلب آسايش و ... است كه هر كدام جداگانه باعث آزار شهروندان مي شود.
در ايام عزاداري معمولا چادرهايي در بسياري از خيابان ها برپا مي شود و عده اي در آن مشغول پخش چاي و شربت در ليوان هاي يك بار مصرف مي شوند. به علت اين كه در اين مكان ها سطل زباله يا وجود ندارد و يا جوابگوي مقدار زباله ها نيست شما معمولا شاهد هستيد كه تا چند صد متري اين چادرها ليوان هاي يك بار مصرف بر روي سطح خيابان و پياده رو و يا داخل جوي آب ريخته شده اند. (حالا به مسئله ي بي فرهنگي خودمان كه ليوان ها را بر روي زمين مي ريزيم در اينجا كاري نداريم!) به ندرت من مي بينم كه بعضي از اين چادرها پس از اتمام پخش چاي و شربت ليوان هاي ريخته شده در سطح خيابان را جمع آوري مي كنند كه عمل بسيار خوبي است و جاي تشكر دارد اما در بيشتر مواقع اين طور عمل نمي شود و اين ليوان هاي رها شده در سطح خيابان جلوه ي بسيار زشتي را در شهر ايجاد مي كنند.
درباره ي مزاحمت هاي صوتي هم كه احتياجي به توضيح نيست و هم در داخل حسينيه ها و هم در هنگام به راه افتادن دسته هاي عزاداري صداي بلندگوها به قدري زياد است كه خواب و آسايش را از همگان سلب مي كند و به اين ها بايد صداي گوشخراش طبل و سنج را هم اضافه كنيد و اين عزيزان اصلا اين نكته را در نظر نمي گيرند كه ممكن است كسي مريض باشد و به استراحت احتياج داشته باشد. حتي آدم سالم هم از اين سر و صداها آزرده مي شود چه برسد به كساني كه به علت بيماري بايد در استراحت به سر ببرند و يا پدر و مادر يا پدربزرگ و مادربزرگ من و شما كه بايد در آرامش باشند مجبورند كه اين صداهاي ناهنجار را كه معمولا هم در ساعات پاياني شب كه هنگام استراحت همگان است به گوش مي رسد تحمل كنند.
مورد ديگر ايجاد مزاحمت ترافيكي براي مردم است. دسته هاي عزاداري با راه پيمايي در سطح شهر و خيابان هاي اصلي و غير اصلي ساعات و دقايق زيادي از وقت مردم را تلف مي كنند. چه بسا مريضي در داخل يك آمبولانس در پشت ترافيك به وجود آمده به موقع به مراكز درماني رسانده نشود و جان خود را از دست بدهد كه به نظر من گناهش گردن كساني است كه مسبب اين وضع بوده اند و چه بسا ماشين آتش نشاني نتواند خود را به موقع براي اطفاي يك حريق برساند و جان و مال مردم در خطر بيافتد. به همه ي اين ها اين را هم اضافه كنيد كه از دست رفتن هر ساعت در ترافيك ضررهاي اقتصادي زيادي را بر جامعه تحميل مي كند.
باز به تمام اين ها اين موارد را هم اضافه كنيد كه هر سال مبالغ هنگفتي صرف برپايي اين عزاداري ها مي شود كه مي تواند در جاهاي خيلي لازم تري صرف شود. ميليون ها تومان صرف ساختن علامت هايي مي شود كه هيچ معنا و مفهومي ندارد و تازه همين علامت ها هر ساله تعدادي جوان را فلج يا قطع نخاع مي كند و بعضا مي كشد. ميليون ها تومان صرف خريد كتل و طبل و سنج و زنجير و بلندگو و اكو و آمپلي فاير و غيره مي گردد براي فقط سالي يكبار استفاده آن هم استفاده اي كه باعث آزار و اذيت ديگران مي شود. آيا وقتي كه در مملكت بيمارستان نداريم، مدرسه نداريم و آن هايي هم كه داريم فاقد هرگونه امكاناتي هستند صرف چنين هزينه هايي واقعا صواب است؟ فرض كنيد شما شخصي هستيد كه براي اجر اخروي خود يك حسينيه به راه انداخته ايد و چند ميليون تومان هم صرف آن كرده و مي كنيد. آيا اين خودخواهي شما نيست كه پولي را كه مي توان صرف ساختن مدرسه يا بهبود شرايط مدرسه هاي موجود كرد صرف اجر اخروي خود مي كنيد؟ يك لينك بسيار بسيار تاسف بار و متاثركننده در اينجا مي گذارم  تا ببينيد كه كمبود امكانات در مدارس چه برسر فرزندان اين مملكت مي آورد و جگرگوشه هايمان را با چه خطراتي روبرو مي سازد و چطور آينده ي تعدادي طفل معصوم را از آن ها مي گيرد و خانواده هايشان را داغدار مي كند. به كساني كه داراي قلب ضعيف يا احساساتي هستند توصيه مي كنم از ديدن تصاوير كه بسيار ناراحت كننده هستند منصرف شوند. من خودم نتوانستم تصاوير را تا انتها ببينم و صفحه را بستم و مدت زيادي گريه كردم و الان هم كه اين ها را مي نويسم بغض سنگيني گلويم را فشار مي دهد. اين لينك را در اينجا براي كساني مي گذارم كه با هدف و نيت خير پول خود را در راه ساخت حسينيه و مسجد خرج مي كنند تا كمي به خود بيايند و ببينند كه آيا مملكت ما به چيزهاي اساسي تري احتياج ندارد؟ و اين هم لينك مربوطه:

http://floppy98.blogspot.com/2008/05/blog-post.html

 

Me :)
+ نوشته شده در  جمعه سی و یکم خرداد 1387ساعت 0:36  توسط کروکودیل قرمز  | 

ادعاي فرهنگ در عين بي فرهنگي

 

هروقت و هرجا كه صحبت از فرهنگ مي شود ما ادعا مي كنيم كه ايرانيان از بافرهنگ ترين مردمان دنيا هستند، مهربانند، ميهمان نوازند، خيرخواه هستند و انواع و اقسام صفات نيك و پسنديده را دارا هستند در حالي كه مردمان كشورهاي ديگر به هيچ كدام از اين صفات آراسته نيستند و يا در درجات پايين تري از انسانيت قرار دارند! من تا به حال هيچ شخص بزرگي را نديده ام كه با اين موضوع مخالفتي كرده باشد. هرجا كه مجلسي يا سيمناري يا كنفرانسي يا نمايشگاهي برپا بوده هميشه سخنرانان از همين انساندوستي و فرهنگ والاي ايرانيان داد سخن داده اند. براي من هميشه اين سوال وجود داشته كه چرا هيچ كس به خودش جرات اين را نمي دهد كه واقعيات جامعه ي ما را بازگو كند؟ تا كي مي خواهيم از خودمان تعريف هاي به دور از واقعيت بكنيم؟ آيا اين كه مدام تكرار كنيم كه مردمان بافرهنگي هستيم واقعا فرهنگ برايمان مي آورد؟ در كشوري كه قانون و فرهنگ را زير پا گذاشتن زرنگي قلمداد مي شود آيا چيزي هم براي اين كه به آن بباليم داريم؟ آيا اگر خودمان را با كشورهاي ديگر مقايسه كنيم آيا واقعا از لحاظ فرهنگي به آن ها برتري داريم؟ من چند نمونه را ذكر ميكنم.

حالت اول:

شما يك اروپايي هستيد و در رستوران نزديك محل سكونت خود مشغول صرف ناهار مي باشيد. تلفن همراه شما زنگ مي زند و همسايه ي شما مي گويد كه بايد سريعا شما را ببيند و كار مهمي دارد. شما به او مي گوييد به رستوران بيايد. او مي آيد و شما همانطور كه مشغول صرف غذايتان هستيد با او صحبت مي كنيد. صحبت تان تمام مي شود و او مي رود و هيچ دلخوري اي هم پيش نمي آيد.

حالت دوم:

شما يك ايراني هستيد و در رستوران نزديك محل سكونت خود مشغول صرف ناهار مي باشيد. تلفن همراه شما زنگ مي زند و همسايه ي شما مي گويد كه بايد سريعا شما را ببيند و كار مهمي دارد. شما به او مي گوييد به رستوران بيايد. او مي آيد و شما به او تعارف مي كنيد كه بنشيند تا براي او غذا سفارش بدهيد، او مي گويد كه غذا خورده اما شما اصرار مي كنيد، از جايتان بلند مي شويد و آستين كت او را مي گيريد و با كلي اصرار و تمنا و من بميرم و تو بميري او را بر سر ميز غذا مي نشانيد و برايش غذا سفارش مي دهيد. در هنگام صرف غذا صحبت تان را مي كنيد در حالي كه نيمي از حواستان به اين است كه بالاخره پول غذا را كدام يك از شما پرداخت خواهيد كرد. صرف غذا تمام مي شود و شما براي پرداخت صورتحساب به پاي صندوق مي رويد، هر دو نفر با هم گلاويز مي شويد تا بتوانيد پول غذا را حساب كنيد. بالاخره مسئول صندوق پول را از دست شما مي گيرد و به قضيه فيصله مي دهد. دوست شما اظهار مي كند كه شرمنده اش كرديد و با شما خداحافظي مي كند و مي رود. شما در ذهن خودتان مي گوييد مرتيكه مخصوصا ناهار سر من خراب شد، مي تونست كارش را بگذارد براي نيم ساعت ديگر. عجب آدم مفتخوري! همسايه ي شما هم با خودش مي گويد مخصوصا من را بر سر ميز نشاند كه پول غذا را من حساب كنم. اصلا تلاش زيادي براي اين كه پول غذا را حساب كند نمي كرد. شانس آوردم كه صندوقدار پول را از او گرفت وگرنه آقا غذايش را مفتكي خورده بود! و احتمالا بعدا هم هر كدام شما جداگانه اين قضيه را براي دوستان خود تعريف مي كنيد كه فلاني با قصد اين كه ناهار سر من هوار شود اين كارها را كرد و نظر چند نفر ديگر را هم نسبت به شخص ديگر برمي گردانيد.

حالت اول:

شما يك اروپايي هستيد و براي اشتباهي كه در صورتحساب مالياتي شما پيش آمده و مقدار ماليات شما سه برابر مقدار معمول محاسبه شده به اداره ي ماليات مربوطه مراجعه مي كنيد. منشي دفتر رئيس جلوي پاي شما بلند مي شود، به شما يك صندلي تعارف مي كند و بعد از اين كه شما نشستيد خودش هم مي نشيند و سوال مي كند كه چه خدمتي مي تواند به شما بكند؟ شما قضيه را توضيح مي دهيد و او مي گويد شما بايد با رئيس ملاقات كنيد اما فعلا ايشان در جلسه هستند و بايد حدود بيست دقیقه منتظر بمانيد. شما در سالن انتظار بر روي يك مبل راحتي مي نشينيد و مشغول خواندن مجله مي شويد. براي شما قهوه مي آورند و بيست دقيقه ي بعد منشي به سراغ شما مي آيد و خواهش مي كند كه با او به دفتر رئيس برويد. شما را به دفتر رئيس راهنمايي مي كند، درب را براي شما باز مي كند، شما را به رئيس معرفي مي كند، درب را مي بندد و به پشت ميز خود برمي گردد. آقاي رئيس كه واقعا در جلسه بوده اند از شما به خاطر منتظر ماندن معذرت خواهي و تشكر مي كند، اظهارات شما را به دقت گوش مي كند، پيشاپيش از اين كه ممكن است واقعا اشتباهي در پرونده ي شما صورت گرفته باشد معذرت خواهي مي كند و قول مي دهد كه در اسرع وقت به پرونده ي شما رسيدگي شود. شما تشكر مي كنيد و آنجا را ترك مي كنيد. پرونده ي شما در سر موعد خود بررسي مي شود و اشتباه محاسبه تصحيح مي گردد. صورتحساب جديد با يك نامه ي معذرت خواهي رسمي براي شما ارسال مي گردد و به شما قول داده مي شود كه ديگر چنين اشتباهي صورت نگيرد و قضيه خاتمه مي يابد.

حالت دوم:

شما يك ايراني هستيد و براي اشتباهي كه در صورتحساب مالياتي شما پيش آمده و مقدار ماليات شما سه برابر مقدار معمول محاسبه شده به اداره ي ماليات مربوطه مراجعه مي كنيد. منشي مشغول خوش و بش كردن تلفني با دوستان و اقوام است. شما چند لحظه صبر مي كنيد، حوصله تان سر مي رود و سعي مي كنيد كه حرف خود را بازگو كنيد، منشي كف دست خود را به طرف شما مي گيرد و احيانا چشم غره اي هم به شما مي رود كه مگر نمي بيني كار دارم؟! شما هم كه مي ترسيد با شما سر لج بيافتد ترجيح مي دهيد تا پايان مكالمه ساكت بمانيد و بر روي نيمكت چوبي موجود در سالن مي نشينيد. بعد از 47 دقيقه تلفن منشي تمام مي شود و شما بلند مي شويد كه كار خود را بگوييد اما مي بينيد كه منشي دو سه تا كاغذ و پرونده را برداشته و قصد دارد كه آن ها را به اتاق ديگري ببرد، شما در طول راه با او همقدم مي شويد و سعي مي كنيد كه سريع و بريده بريده به او حالي كنيد كه كار شما وقت گير نيست و اگر او اجازه دهد كه رئيس را ببينيد تا آخر عمرتان سپاسگذار او خواهيد شد! منشي در حالي كه سعي مي كند شما را از خود دور كند با تحكم به شما مي گويد كه فعلا بايد منتظر بمانيد چون جناب رئيس جلسه دارند. شما به سالن برمي گرديد و منتظر مي مانيد. منشي پس از 56 دقيقه به سالن برمي گردد و با تعجب مي پرسد شما كه هنوز اينجاييد؟! و به شما پيشنهاد مي كند كه برويد و فردا بياييد اما شما ترجيح مي دهيد باز هم صبر كنيد.  دو ساعت و نيم ديگر هم مي گذرد و خبري نمي شود چون جلسه ي جناب رئيس با جدول روزنامه به اين زودي ها تمام نمي شود! شما بلند مي شويد و از سالن بيرون مي رويد و به دنبال قسمت بسيار مهم آبدارخانه مي گرديد! بعد از كشف آبدارخانه وارد آنجا مي شويد و شخص آبدارچي را ملاقات مي نماييد. او به شما مي گويد كه شما را ديده كه مدت زيادي است كه منتظر مانده ايد و بعد سوال مي كند كه كارتان چيست و شما هم برايش شرح مي دهيد. او كه اتفاقا خيلي هم به مسائل وارد است به شما مي فهماند كه مي تواند كار شما را جلو بياندازد! شما هم كه منتظر همين فرصت بوده ايد چند عدد چك مسافرتي ناقابل را كه معادل نيمي از مالياتي است كه براي شما نوشته اند در داخل پاكتي كه از قبل به همين منظور با خودتان آورده ايد مي گذاريد و داخل سيني چاي قرار مي دهيد. در اين لحظه به شما چاي تعارف مي شود و جناب آبدارچي با پرونده ي شما و ملحقات آن(!) از آبدارخانه خارج مي شود. بعد از نيم ساعت پيش شما باز مي گردد و مي گويد كه كارتان را درست كرده و مقدار ماليات را به يك هجدهم كاهش داده!! شما از فرط هيجان صورت آبدارچي محترم را مي بوسيد و صورتحساب جديد خود را دريافت و در كمال رضايت پرداخت مي كنيد. سال بعد براي شما يك صورتحساب مي آيد به مبلغ بيست و سه برابر معمول!!

اين ها فقط دو نمونه بود از مقايسه ي فرهنگ درخشان ما ايراني ها و فرهنگ كثيف كشورهاي استكباري! موارد ديگري از فرهنگ درخشان ايراني را نيز مي توانيد در جاهاي مختلف و متعدد ببينيد. مثلا يك نمونه ي آن فرهنگ خيرخواهي وكمك به همنوع است. وقتي كه در چند روز مانده به عيد يا چند روز مانده به اول مهر جشن هاي نيكوكاري برگزار مي شود كافيست در خيابان ها قدم بزنيد تا متوجه شويد كه باجه هاي دريافت كمك اكثرا سوت و كور هستند به جز باجه هايي كه در آن ها دوربين تلويزيون مشغول فيلمبرداري و احيانا پخش زنده تلويزيوني است. اين باجه ها مملو از انسان هاي نوعدوست و فداكاري است كه لابد محل زندگي شان نزديك باجه هاي ديگر نبوده(!) بنابراين عليرغم ميل باطني خود مجبور شده اند به اين باجه كه پخش تلويزيوني مستقيم دارد بيايند! بعد هم مي بينيد كه گزارشگر تلويزيون مشغول مصاحبه با يك حاجي بازاري است كه كمك زيادي به اين جشن كرده و از او درخواست مي كند كه مبلغ كمك نقدي خود را بازگو كند اما آن فرد در كمال تواضع و فروتني اظهار مي كند كه درست نيست و ريا مي شود! اين سوال جاي پرسش دارد كه شما كه قصد نداريد ريا كنيد چرا به باجه اي آمديد كه پخش تلويزيوني دارد؟ تعداد باجه هاي دريافت كمك در اين روزها بسيار زياد است و اگر شخصي دو تا كوچه را بالا يا پايين برود به يك باجه ي ديگر مي رسد. درضمن حالا به اين باجه آمده ايد، مي توانيد بدون اين كه از دوربين ديده شويد كمك خود را تحويل دهيد و مصاحبه هم نكنيد. اما وقتي شخص در جلوي دوربين كمك مي كند و بعد هم مصاحبه مي كند براي اين است كه ديده شود و وقتي هم كه مي گويد اجازه دهيد مبلغ را نگويم براي اين است كه علاوه بر اين كه ديده شود متواضع نيز به نظر برسد!

براي اين كه اين پست بيش از حد طولاني نشود چند مورد ديگر را به صورت تلگرافي اشاره مي كنم كه تازه تمام موارد نيستند و مطمئنا شما هم مي توانيد ليست بلندبالايي از نمونه هاي درخشان فرهنگ ايراني به اين موارد اضافه كنيد.

احترام نگذاشتن به عقايد و رفتار ديگران حتي در مواردي كه به ما مربوط نيست - تحت سلطه قرار داشتن زنان و دختران و جنس دوم بودن زن در جامعه ي ايراني - فضولي و دخالت در كار ديگران، غيبت كردن پشت سر همه چيز و همه كس - رانندگي خارق العاده و انواع مسابقه هاي اتومبيلراني و موتورسيكلت راني در سطح شهر و انجام حركات محيرالعقول و ژانگولر(!) - ايجاد مزاحمت صوتي توسط بوق زدنها، بلندگوهاي فروشندگان سيار، صداي بلند ضبط اتومبيل و ضبط آپارتمان، انواع و اقسام مزاحمت هاي صوتي و ترافيكي توسط دسته هاي عزاداري و حسينيه ها – نداشتن فرهنگ آپارتمان نشيني – نداشتن فرهنگ شهرنشيني و ريختن انواع و اقسام زباله در سطح شهر و خيابان و جوي آب – دعواهاي خياباني متعدد در سطح شهر همراه با چاقو و قمه كشيدن – ميزان كلاهبرداري و دزدي بسيار بالا نسبت به ميانگين جهاني – ميزان بالاي اعتياد به انواع مواد مخدر – گرانفروشي – احتكار – رشوه خواري – اختلاس – چشم و هم چشمي – انواع و اقسام دزدي ادبي و هنري با زير پا گذاشتن حق مولف و كپي رايت – شرم داشتن از به كار بردن كلماتي نظير نمي دانم و بلد نيستم يا ببخشيد و اشتباه كردم و هزار و يك مورد ديگر كه نشانگر بي فرهنگي است.

در اينجا اين را هم بايد متذكر شوم كه قصد من تخريب چهره ي ايراني نيست و اين موارد هم شامل حال همه ي ايراني ها نمي شود و حتما هستند ايراني هايي كه بسيار هم بافرهنگ هستند اما به نظر شخصي من نكات منفي فرهنگي در كشور ما بسيار پررنگ تر از نكات مثبت آن هستند، تا نظر شما چه باشد.

 

Me :)
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم خرداد 1387ساعت 2:42  توسط کروکودیل قرمز  | 

رانندگی نمونه ی ایرانیان!

 

چهارمين گاز را مي خواهم از رانندگان محترم بگيرم كه رانندگي خارق العاده اي را از خود در سطح شهرها نمايش مي دهند!

چند سال پيش در يكي از روزنامه هاي ورزشي خواندم كه زماني كه بلاژويچ سرمربي تيم فوتبال ايران بود روزي تصميم مي گيرد كه بدون راننده ي هميشگي خود به سر محل تمرين برود. پسر بلاژويچ پشت فرمان مي نشيند و بعد از ده دقيقه رانندگي در سطح شهر تهران ماشين را كنار خيابان متوقف مي كند، از ماشين پياده مي شود ، كنار جوي خيابان مي نشيند و گريه مي كند!! خواندن اين مطلب ممكن است در نظر اول شما را به خنده بياندازد اما در واقع ما هم بايد كنار جوي بنشينيم و به حال و روز بي فرهنگي رانندگي (ما چيزي به عنوان فرهنگ رانندگي نداريم) گريه كنيم.

وقتي كه تا همين چندي پيش قبل از اين كه بستن كمربند ايمني اجباري شود (البته حالا هم كه اجباري شده خيلي ها نمي بندند و پليس راهنمايي هم به جز در اتوبان ها به اين مساله بي توجه است) اگر شما كمربند مي بستيد با خنده و استهزاء ديگران و متلك هايي از قبيل «نچايي!» و «اوف نشي يه وقت!» روبرو مي شديد مشخص مي شود كه عمق بي فرهنگي ما در زمينه ي رانندگي تا كجا است. متاسفانه هنوز هم در ايران اگر كسي بخواهد به طور صحيح رانندگي كند مورد خنده و استهزاء و گاهي حتي ضرب و شتم قرار مي گيرد! خود من يك بار به خاطر اين كه سوار بر دوچرخه پشت چراغ قرمز و خط عابر پياده توقف كرده بودم از طرف يك راننده ي ميني بوس مورد ضرب و شتم قرار گرفتم چون اين شخص محترم چندين بار با بوق گوشنواز ميني بوسش و چندين بار هم با داد و فرياد و متلك و فحش از من درخواست كرد كه از چراغ رد شوم و خودم را معطل نكنم و من به نصيحت ايشان عمل نكردم در نتيجه ايشان صلاح را در اين ديدند كه بنده را كتك بزنند شايد كه ياد بگيرم با دوچرخه نبايد پشت چراغ قرمز توقف كنم!! اصولا در فرهنگ ما ايرانيان وسايل نقليه ي دوچرخ مثل موتورسيكلت و دوچرخه مشمول قوانين راهنمايي و رانندگي نيستند و اين يك طرز تفكر عمومي و همه گير است و شايد شما تا به حال هيچ دوچرخه سوار يا موتورسواري را نديده باشيد كه پشت چراغ توقف كند يا از ورود به يك خيابان يك طرفه خودداري كند و اصلا مردم ايران براي همين چيزها است كه موتورسيكلت مي خرند براي اين كه اگر به چراغ قرمز برخوردند بتوانند با ويراژ دادن از لاي اتومبيل ها يا از توي پياده رو خود را از ترافيك خلاص كنند و جالب اينجا است كه پيك هاي موتوري اين نكته را در تبليغات خود متذكر مي شوند كه اگر محموله ي خود را به ما بسپاريد ما آن را در سريع ترين زمان و بدون برخورد با ترافيك جابه جا خواهيم كرد و اين يعني اين كه در تبليغات خود اعتراف مي كنند كه ما با زير پا گذاشتن قوانين محموله ي شما را به مقصد مي رسانيم!

خوب بحث وسايل نقليه ي دوچرخ را به كنار مي گذاريم چون همه اعتقاد دارند كه اين ها مشمول قانون نيستند اما در مورد وسايل نقليه ي چهار چرخ يا بيشتر چطور؟ اين ها كه از نظر مردم قانون شامل حال شان مي شود پس چرا همين ها هم قانون را رعايت نمي كنند؟ اصلا يك طرز تفكر ويژه اي در بين مردم جا افتاده كه فرار از قانون زرنگي محسوب مي شود و مثلا اگر كسي در يك خيابان خلوت در ساعات نيمه شب پشت چراغ قرمز توقف كند مردم او را ابله مي دانند و كسي زرنگ محسوب مي شود كه بتواند با انواع و اقسام خلاف هاي رانندگي هر چه زودتر خود را به مقصد برساند در حالي كه اگر همه ي ما قانون را درست رعايت كنيم همگي مان در زمان كمتري به مقصد خواهيم رسيد. متاسفانه ما مردم ايران تنها قانوني را كه مي شناسيم قانون چماق است. اگر چماق بالاي سرمان باشد سعي مي كنيم تخلف نكنيم و همين كه چماق را برمي دارند باز همان آش و همان كاسه است. چندي پيش در يكي از برنامه هاي تلويزيون كه در آن مردم تماس مي گيرند و مشكلات محله ي زندگي خود را بيان مي كنند آقايي از يكي از شهرك هاي تهران تماس گرفته بود و اظهار مي كرد كه در شهرك ما در هيچ كدام از خيابان ها سرعت گير (دست انداز) نصب نشده، آيا ما لياقت اين را نداريم كه برايمان سرعت گير نصب كنند؟!! و مجري برنامه هم در پاسخ گفت آقا چرا لياقت نداريد ما صداي شما را به گوش مسئولين مي رسانيم تا انشاالله براي شهرك شما هم سرعت گير نصب شود! نكته ي جالب صحبت اين شهروند عزيز در اينجا است كه ايشان طوري صحبت مي كنند كه انگار نصب سرعت گير لطفي است كه بايد به آن ها بشود و آن ها لياقت اين لطف را نداشته اند در حالي كه درخواست ايشان در واقع توهيني است به شخصيت خود ايشان و بقيه ي مردم! نصب سرعت گير در سطح خيابان يعني «آهاي يابو سرعتت را كم كن!» و اين معني را مي دهد كه چون شما شعور نداريد كه با سرعت مطمئن رانندگي كنيد در نتيجه بايد براي شما مانع بگذاريم كه مجبور باشيد سرعت تان را كم كنيد! اگر ما انسان هاي قانونمند و بافرهنگي بوديم احتياجي نبود كه براي كنترل ما سرعت گير نصب كنند. يا مثلا نصب نرده هاي بلند در وسط خيابان هايي كه در آن ها پل هوايي عابر پياده وجود دارد به خاطر اين است كه مردم را وادار به استفاده از پل هوايي كند و معني عاميانه ي آن اين است «آهاي گوسفند از وسط خيابان رد نشو از روي پل برو!» چون معمولا نرده و پرچين را براي حيوانات و احشام نصب مي كنند اما چون ما عادت به استفاده از قانون كه در نهايت به نفع خود ما است نداريم اجبارا بايد براي ما هم پرچين نصب كنند كه البته باز هم بسياري از مردم زحمت بالا رفتن از اين پرچين ها را كه گاه بلندي شان به دو متر هم مي رسد به استفاده از پل هوايي ترجيح مي دهند و يا بعضا ميله هاي پرچين را مي شكنند يا مي برند كه بتوانند راحت از ميان آن عبور كنند تا مبادا خداي ناكرده مجبور به استفاده از پل هوايي نشوند! شما در هيچ كشور اروپايي يا آمريكايي نمي بينيد كه يك خيابان سرعت گير داشته باشد يا براي رد نشدن مردم از خيابان نرده و پرچين نصب كرده باشند چون در اين كشورها مردم براي قانون و مهم تر از آن براي شخصيت خودشان ارزش قائل هستند و طوري رفتار نمي كنند كه شهرداري آن ها را احشام فرض كند و براي آن ها پرچين بكشد يا مانع بگذارد!

مشكلات راهنمايي و رانندگي ما يكي و دو تا نيست كه بشود در كوتاه مدت آن ها را برطرف كرد ولي اگر مسئولين اداره ي راهنمايي و رانندگي واقعا تصميم به حل اين مشكلات بگيرند لاينحل هم نيستند اما مشكل اينجا است كه اين سازمان سعي چنداني در حل اين مشكلات نمي كند و هر قانون جديدي هم كه تصويب مي شود فقط در چند روز اول به آن پرداخته و سختگيري مي شود و بعد از گذشت چند روز مثل تمام قوانين ديگر كه هر روزه توسط رانندگان نقض مي شود و تذكري هم داده نمي شود فراموش مي گردد. مثلا الان ديگر نمي بينيم يا كمتر مي بينيم كه يك افسر راهنمايي و رانندگي اتومبيلي را كه بر روي خط عابر پياده توقف كرده جريمه كند در حالي كه در ابتداي اجراي اين طرح جريمه ها با شدت اعمال مي شد.

خيلي از قوانين بين المللي رانندگي هم هستند كه يا اصلا در كشور ما اجرا نمي شوند و يا اگر هم قانونش هست كسي را به دليل تخلف از آن جريمه نمي كنند. براي مثال اتومبيلي كه قصد دارد مسير خود را از يك خط به خط مجاور عوض كند بايد براي مسافت حداقل 50 متر راهنما بزند و بعد مسير را عوض كند يا مثلا در هيچ كجاي دنيا وقتي شما به يك تقاطع چراغ قرمز دار مي رسيد وقتي كه چراغ قرمز است حق گردش به راست را نداريد مگر اين كه چراغ جداگانه اي براي گردش به راست وجود داشته باشد يا اين كه قبل از تقاطع مسير جداگانه اي را براي گردش به راست تعبيه كرده باشند اما ما در ايران مي بينيم كه تمامي رانندگان به راحتي در سر هر چهارراه و تقاطعي گردش به راست را انجام مي دهند و اين را هم حق خود مي دانند و براي ايشان واضح و بديهي است كه در قانون رانندگي گردش به راست هميشه آزاد است حتي اگر چراغ قرمز باشد! يا باز براي مثال بوق زدن در بسياري از كشورها جريمه دارد مخصوصا بوق زدن بي مورد و اگر مثلا شما براي متوجه كردن دوست خود كه از آن طرف خيابان مي گذرد بوق بزنيد و احيانا افسري در آن نزديكي باشد مسلما جريمه خواهيد شد اما در ايران بوق زدن اصلا جزئي از رانندگي درون شهري محسوب مي شود. من تا حالا با اتومبيل هاي زيادي برخورد كرده ام كه چراغ نداشته اند، راهنما نداشته اند، برف پاك كن نداشته اند و يا حتي شيشه و بعضا در نداشته اند و در خيابان مشغول تردد بوده اند اما تا به حال اتومبيلي را نديده ام كه بوق نداشته باشد و مالك اتومبيل بدون بوق رانندگي كند! آماري كه از اين مورد در دست هست اين طور نشان مي دهد كه در شهر تهران هر شهروند به طور متوسط در 24 ساعت شبانه روز در هر هفت ثانيه يك صداي بوق مي شنود، اين يعني بيش از دوازده هزار بوق در شبانه روز به ازاي هر شهروند تهراني!! به اين آمار دقت كنيد واقعا وحشتناك است و همين مي تواند عاملي باشد براي انواع و اقسام ناراحتي هاي عصبي و رواني. بوق زدن در ايران آنقدر عادي تلقي مي شود كه حتي در جلوي بيمارستان ها و مراكز درماني هم هر روز هزاران بوق زده مي شود و پليس هم عكس العملي نشان نمي دهد. تاكسي ها و مسافركش هاي شخصي هم كه بوق وسيله ي كسب و كارشان است و روزشان بدون بوق سپري نمي شود. حتي فروشندگان سيار هم كه اغلب با صداي ناهنجار بلندگوهاي خود موجبات اذيت و آزار ديگران را فراهم مي كنند از سوي پليس راهنمايي و رانندگي مورد مواخذه قرار نمي گيرند.

به هر حال براي بهتر شدن وضع رانندگي در ايران بايد خودمان همت كنيم و با صحيح و اصولي رانندگي كردن هم جان و مال خودمان را حفظ كنيم و هم به بهبود وضع ترافيك كمك كنيم. يادمان باشد در ايران هر سال بيش از چهل هزار نفر در حوادث رانندگي جان خود را از دست مي دهند كه اقوام و آشنايان من و شما هستند و اين يعني از نظر بزرگي ابعاد تلفات انساني هر سال در ايران يك فاجعه ي بم رخ مي دهد كه به علت پراكنده بودن و متمركز نبودن ممكن است كمتر به چشم مان بيايد. 

Me :)
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم خرداد 1387ساعت 2:50  توسط کروکودیل قرمز  | 

چت و فرهنگ چت کردن در ایران

 

اين گاز را بايد خيلي محكم بگيرم چون چت كردن ما ايراني ها واقعا افتضاح است. هرچند چت روم هاي ساير كشورها نيز وضع خيلي درست و بساماني ندارد اما چت روم هاي ايراني ديگر واقعا نوبر هستند!

ريشه ي اين نابساماني ها رو البته بايد در كمبودها و ضعف هاي شخصيتي افراد جستجو كرد هرچند كه مقداريش هم به حماقت و عدم آگاهي و عدم درك دوستان برمي گردد. شما وقتي كه وارد يك چت روم ايراني مي شويد با انواع درخواست ها و پيشنهادهاي بي شرمانه،‌ انواع فحش ها و جمله هاي ركيك، انواع كل كل كردن ها و شاخ و شانه كشيدن ها، انواع تخليه هاي رواني و عقده گشايي ها و انواع خودنمايي هاي غير واقعي و غلو شده روبرو مي شويد. اغلب اين موضوعات بيشتر از همان كمبودها و ضعف شخصيتي كه پيشتر اشاره كردم سرچشمه مي گيرد. براي مثال اكثر افرادي كه ديگران را هك و بوت مي كنند افرادي هستند كه در زندگي شخصي و اجتماعي خود كسي نيستند و كسي هم برايشان تره خرد نمي كند اما چت به آن ها فرصتي براي خودنمايي و تخليه كردن عقده هاي دروني خود مي دهد و آن ها از اين فرصت براي كسي بودن استفاده مي كنند و خريدن يك سي دي هزار توماني يا دانلود كردن چند برنامه ي مجاني هك و بوت به آن ها مجالي براي عرض اندام مي دهد در حالي كه اگر هم فرض كنيم كه اين قدرت نمايي براي آن ها اعتبار به همراه مي آورد (كه نمي آورد) باز هم اين اعتبار فقط به آي دي آن ها داده مي شود و خود شخص در جامعه كماكان همان آدم بي اعتبار سابق باقي مي ماند! بعضي از اين اشخاص سعي مي كنند اين اعتبار را از طريق بزرگنمايي قابليت هاي خود به دست بياورند. مثلا اين اشخاص در چت ادعا مي كنند كه شاعر بزرگي هستند يا خواننده هستند و هفتاد و سه تا آلبوم بيرون داده اند يا قرار است بيرون بدهند و يا اين كه از هر كسي بپرسيد كه تحصيلات شما چقدر است تعجب خواهيد كرد كه هيچ كسي مدرك پايين تر از ليسانس ندارد! يا اين كه اگر شخص در تهران زندگي كند حتما محل سكونتش از ميدان ونك به بالاست و به ندرت پيش مي آيد كه يك نفر محل سكونت خود را از محله هاي پايين شهر ذكر كند و همه هم داراي اتومبيل هاي مدل بالا و حداقل پژو 206 هستند و حتي گاهي تنها فراري انزو موجود در ايران مال آن ها است!!

البته مورد پيشنهادهاي بي شرمانه را نمي توان تمام تقصيرش را به گردن اين جوانان انداخت بلكه بخش زيادي از اين معضل به روابط اجتماعي ما و آزاد نبودن ارتباط بين دختر و پسر برمي گردد. تصور عمومي در ايران بر اين است كه اگر پسري با دختري دوست باشد اين دوستي حتما بايد به مسائل جنسي مربوط باشد و تصور يك رابطه ي سالم بين يك دختر و پسر براي ايراني ها سخت و دور از ذهن است و بنابراين خانواده ها به شدت رفتار نوجوانان و جوانان خود را كنترل مي كنند و كنترل شديد نيروي انتظامي نيز مزيد بر علت شده و مانع شكل گرفتن ارتباطات سالم بين جنس هاي مخالف مي گردد و تمايل و كشش ذاتي به جنس مخالف در ايران سركوب و جرم تلقي مي شود و جوانان را وادار مي كند كه به خاطر بسته بودن جامعه ي حقيقي به جامعه ي مجازي روي بياورند و خواسته هاي خود را مطرح كنند. تا اينجاي قضيه به اجتماع و نظارت دولت برمي گردد اما قسمتي كه به خود جوانان برمي گردد اين است كه آن ها عموما در چت به دنبال شريك جنسي هستند و نه به دنبال يافتن دوست و همدم. حتي عقيده ي خود جوانان هم چنين است كه هر دوستي بين دو جنس مخالف بايد به مسايل جنسي ربط داشته باشد و براي آن ها متاسفانه غير قابل درك است كه يك پسر مي تواند مثلا شش تا دوست از جنس مخالف (نگفتم دوست دختر چون اين كلمه همان مسائل جنسي را به ذهن متبادر مي سازد) داشته باشد و با تمام آن ها به گردش و كوهنوردي و سينما و كافي شاپ و ... غيره برود و با هيچ كدام نيز تماس فيزيكي نداشته باشد و برعكس اين حالت كه ديگر جاي حتي فكر كردن هم ندارد و اگر دختري بيش از يك دوست از جنس مخالف داشته باشد تمام كساني كه اين موضوع را بدانند به او به چشم بدكاره نگاه خواهند كرد (اگر سرش را نبرند!) و چنانچه خانواده يا حتي خود آن دوستان مذكر اين قضيه را بدانند بعيد است كه دختر جان سالم به در ببرد، حال بگذريم از اين كه در بيشتر خانواده ها يك دختر حتي اگر يك دوست از جنس مخالف داشته باشد هم اگر مورد ضرب و جرح يا حتي خطر مرگ قرار نگيرد دست كم مورد انواع تنبيه هاي انضباطي و كنترل شديد رفت و آمدهايش قرار خواهد گرفت. خلاصه اين كه خود جوانان هم نقش مهمي در شكل گيري اين روابط نادرست دارند و نكته ي مهم تر اين كه اصلا چرا بايد اكثر موضوعات مطرح شده در چت به مسائل جنسي مربوط باشند؟ چرا جوانان كشور ما از چت براي يادگيري و آموزش و براي بحث كردن هاي منطقي و علمي استفاده نمي كنند؟ در هر چت روم ايراني كه شما وارد شويد هميشه چند نفر هستند كه در حال پخش كردن موزيك هستند و بر سر اين مساله معمولا كشمكش هم وجود دارد كه چه كسي موزيك مورد علاقه ي خود را پخش كند! اين موضوع هميشه براي من جاي سوال داشته كه اين افراد از پخش كردن موزيك براي ديگران چه نفعي مي برند؟ پول و وقت خود را صرف اين مي كنند كه براي ديگران موزيكي را پخش كنند كه اكثرا مورد علاقه ديگران هم نيست!

مورد ديگري هم كه در چت روم هاي ايراني به چشم مي خورد اين است كه بعضي از افراد يك جمله را به دفعات زياد و پشت سر هم با فونت درشت در چت روم كپي مي كنند و با اين كار خود مزاحم تايپ كردن ديگران و خواندن نوشته هاي ديگران مي شوند. اين افراد معمولا جمله هايي از قبيل «يه دختر از فلان شهر به من پي ام بده» را به تعداد زياد در چت روم كپي مي كنند كه باعث آزار ديگر افراد حاضر در چت روم مي شود و حتي به نظر من بيشتر باعث تنفر افراد ديگر از اين شخص مي شود و اگر هم دختري قصدصحبت كردن با اين شخص را داشته باشد به احتمال زياد با ديدن مردم آزاري اين شخص از اين كار منصرف خواهد شد. چت كنندگان عزيز بايد اين نكته را در نظر داشته باشند كه تا زماني كه جمله ي درج شده ي آنان در چت روم از صفحه خارج نشده براي همگان قابل ديد است و نيازي نيست كه هشتاد بار ديگر هم آن را كپي كنند! اما متاسفانه بيشتر اين كارها واقعا با هدف آزار دادن ديگران انجام مي شود و باز هم متاسفانه ما ملتي هستيم كه از آزار دادن ديگران لذت مي بريم.

Me :)
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم خرداد 1387ساعت 2:47  توسط کروکودیل قرمز  | 

شغل شریف فروشندگی و برخورد فروشندگان محترم با خریداران

در کشور عزیز ما معمولا خیلی از کسانی که سطح سواد بالایی ندارند و یا اینکه با مدرک تحصیلی شان جایی کار گیر نیاورده اند یا این که زمینه ی کار در آن رشته وجود ندارد به شغل فروشندگی در فروشگاه های مختلف رو می آورند (یکی از دوستان خود من با مدرک فوق لیسانس کشاورزی در یک فروشگاه لوازم ورزشی به مدت ده سال مشغول به کار بود تا اینکه به خارج از کشور رفت). معمولا تصور عمومی بر این است که فروشندگی شغل ساده ای است که نیاز به داشتن اطلاعات خاصی ندارد و صاحبان فروشگاه ها نیز معمولا در هنگام استخدام فروشنده به میزان مهارت شخص در فروشندگی توجهی ندارند و یا ملاک انتخابشان فقط چرب زبانی شخص می باشد، در حالی که چرب زبانی نمی تواند موفقیت یک فروشنده را در برخورد خوب با خریدار تضمین کند. ممکن است چرب زبانی یک فروشنده برای صاحب فروشگاه مهم باشد اما از نظر مشتری چرب زبان بودن فروشنده بیشتر از این که حسن به نظر بیاید یک عامل منفی قلمداد می گردد و این طور به مشتری القا می شود که شخص فروشنده سعی دارد تا با فریب او جنس خود را به اصطلاح به او قالب کند و در نتیجه معمولا مشتریان در مقابل چنین فروشندگانی جبهه می گیرند و سعی می کنند تا مغلوب زبان چرب و نرم آنها نشوند. چیزی که معمولا یک مشتری از فروشنده انتظار دارد این است که اولا با او با احترام برخورد شود و ثانیا فروشنده سعی نکند که جنس را به هر شیوه ای که شده به او بفروشد بلکه با دادن توضیحات مناسب و واقعی مزایای کالای خود را به او معرفی کند تا او خود در نهایت تصمیم به خرید کردن یا نکردن بگیرد.

اما چیزی که بیشتر از همه اهمیت دارد نحوه ی برخورد فروشنده با خریدار است و این که شخص فروشنده چقدر به مشتری خود احترام می گذارد و برایش ارزش قائل است. متاسفانه در این زمینه بیشتر فروشندگان فاقد صلاحیت هستند و نه تنها آموزشی در این زمینه نمی بینند بلکه اصولا نیاز به چنین آموزشی را نیز در خود احساس نمی کنند و حتی بعضا خیلی از فروشندگان دست انداختن مشتری و مسخره کردن او را جزو تفریح روزانه ی خود می دانند!! چیزی که این دوستان نمی دانند و به آن توجهی نمی کنند این است که حقوق آنها از راه خرید کردن همین خریداران تامین می شود و این مشتریان آنها هستند که خرج زندگی آنان را تامین می کنند و بنابراین باید نهایت احترام را به آنان گذاشت.

یک فروشنده ی خوب و مودب باید در جلوی پای مشتری خود بلند شود، با او سلام و احوالپرسی کند، به حرفهای او با تامل گوش کند، نیازهای او را برای خرید کالا متوجه شود و در آخر سعی کند تا با نهایت صداقت مزایای کالای خود را برای مشتری شرح دهد و او را ترغیب (نه وادار) به خرید آن کالا نماید. اما متاسفانه معمولا وقتی شما وارد یک فروشگاه می شوید فروشنده نه تنها به احترام شما از روی صندلی ای که بر روی آن لم داده بلند نمی شود بلکه اگر در حال گپ زدن با تلفن یا تماشای فوتبال از تلویزیون باشد این شمایید که مجبورید تا پایان گفتگوی تلفنی یا مسابقه ی فوتبال(!) منتظر بمانید تا بلکه فروشنده لطف کرده و مزاحمت شما را ببخشد و احیانا جواب شما را بدهد!

فروشندگان محترم معمولا بر این باور هستند که یک مشتری کمتر آنها را ورشکست نمی کند و بنا بر همین باور غلط سعی در اصلاح نحوه ی رفتار خود با مشتری نمی کنند و متاسفانه این طرز تفکر و این برخورد ناصحیح فقط مختص به فروشندگان جوان و بی تجربه نمی شود بلکه فروشندگان کهنه کار و پا به سن گذاشته را نیز شامل می شود. برای مثال چند سال پیش که شغل من در ارتباط با لوازم اداری و لوازم جانبی کامپیوتر بود روزی به بازار بزرگ تهران و قسمت لوازم التحریر آن سر زدم تا برای یک سفارش بزرگ از یک شرکت معتبر از مغازه های بازار استعلام قیمت بگیرم. در جلوی یکی از فروشگاه ها از فروشنده درخواست کارت ویزیت شان را کردم و او هم یک کارت ویزیت آورد که به من بدهد که ناگهان صاحب فروشگاه که مرد مسنی هم بود با پرخاش به من گفت کارت نداریم و بعد هم سر فروشنده ی خود داد زد که ولش کن بذار بره! من که متوجه نشده بودم به چه دلیلی چنین برخوردی با من شده پرسیدم ببخشید چی شده مگه؟ و جواب شنیدم که ما به کسی کارت نمی دیم برو پی کارِت! گفتم شما با همه ی مشتریاتون همینجوری رفتار میکنین؟ گفت آره همینه که هست به تو هم مربوط نیست! باز پرسیدم اینجوری مشتری هم براتون میمونه؟ گفت آخ آخ آخ نه که الان تو بری ما ورشکست میشیم! گفتم اگه با همه همینطوری برخورد کنی مطمئن باش که ورشکست میشی. فروشندگان عزیز باید این نکته را در نظر داشته باشند که مشتری با خرید نکردن از آنها متضرر نمی شود بلکه می تواند همان کالا یا مشابه آن را از فروشگاه دیگری خریداری کند، این آنها هستند که با خرید نکردن یک مشتری و از دست دادن او برای دفعات بعد متضرر شده اند همانطور که من بالاخره فاکتور خود را که بالغ بر چهارده میلیون تومان می شد از فروشگاه دیگری در همان بازار تهیه کردم و آن مرد بداخلاق یک مشتری مناسب را از دست داد.

یک نیمچه گاز هم اینجا باید از خودمان به عنوان خریداران این نوع فروشگاه ها بگیرم و آن هم برای این که اگر ما خریداران به چیزی کمتر از یک رفتار عالی و همراه با احترام رضایت ندهیم فروشندگان بی ادب و بداخلاق بالاخره مجبور خواهند شد رفتار خود را اصلاح کنند. اگر شماوقتی که با یک فروشنده ی بد مواجه می شوید به او حالی کنید که به خاطر رفتار نادرست شما من از این مکان خرید نخواهم کرد ممکن است که شما هم در وهله ی اول پاسخی شبیه به من دریافت کنید اما می شود امیدوار بود که اگر همه همین برخورد را با فروشندگان ِ بد انجام بدهند آنها بالاخره ناچار خواهند شد رفتار خود را تغییر دهند.

Me :)
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم خرداد 1387ساعت 20:23  توسط کروکودیل قرمز  | 

اولین گاز، گاز اعلام وجود است که مهم ترین گاز نیز هست. این وبلاگ اصولا برای گاز گرفتن ایجاد شده و نویسنده اش کروکودیل قرمزی است که گاز گرفتن را وظیفه ی خود می داند.

Me :)
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم خرداد 1387ساعت 20:22  توسط کروکودیل قرمز  |