نابلدي، دروغ، دزدي، تظاهر، خودخواهي، بيفرهنگي و بيادبي در وبلاگهاي ادبي!
موضوع وبلاگهاي ادبي واقعا آزاردهنده است. فقط تعداد معدودي از وبلاگهاي ادبي واقعا ادبي هستند و تعداد بسيار زيادي از آنها به اشخاصي تعلق دارند كه نه سابقهي ادبي دارند و نه چيزي از ادبيات ميفهمند و نه حتي سواد درست نوشتن را دارند! (نابلدي) - براي اين افراد سادهترين كار اين است كه يك وبلاگ باز كنند و اشعار شاعران مطرح و غيرمطرح را در آن كپي كنند كه معمولا هم اين كپيكاري بدون درج اسم شاعر انجام ميشود و در خيلي از موارد هم نويسندهي وبلاگ آن اشعار را به نام خود منتشر ميكند يا گاهي اوقات يكي دو كلمه را در شعر عوض ميكنند و كلمات مورد نظر خودشان را وارد ميكنند تا اين شبهه را ايجاد كنند كه شعر واقعا مال خودشان است. (دروغ و دزدي) - در بعضي از وبلاگها هم كپيكاري صورت نميگيرد و صاحب وبلاگ نوشتههاي خودش را منتشر ميكند اما اين نوشتهها به قدري ضعيف و مبتذل هستند كه اصولا گذاشتن نام شعر بر آنها توهيني است به ادبيات! اين دسته از افراد چون از دنياي واقعي ادبيات به دور هستند معمولا هم فكر ميكنند كه براي اين كه كسي به اصطلاح اديب و شاعر باشد بايد حتما به جاي سلام بگويد درود و به جاي مرسي و ممنونم بگويد سپاسگزارم و استفاده از اين كلمات و جملات به انسان ژست روشنفكري و اديبانه ميدهد! در حالي كه يك شاعر هم يك آدم عادي است كه مانند بقيهي اعضاي جامعه حرف ميزند و رفتار ميكند و از سيارات ديگر به كرهي زمين نيامده كه لحن حرف زدنش با بقيهي مردم متفاوت باشد. شاعرها هم وقتي همديگر را ميبينند ميگويند سلام يا اگر بخواهند از كسي تشكر كنند مثل بقيهي مردم ميگويند مرسي يا متشكرم يا ممنونم. اين الفاظ مثلا اديبانه را فقط كساني به كار ميبرند كه تا حالا حتي يك شاعر را از نزديك نديدهاند تا بفهمند كه شاعر هم يك آدم عادي است و مثل بقيهي مردم حرف ميزند! حتي خود همين افراد هم كه چنين كلمات و الفاظي را در نوشتههايشان به كار ميبرند هرگز در دنياي واقعي وقتي با كسي برخورد ميكنند به جاي سلام نميگويند درود يا به جاي ممنونم نميگويند سپاسگزارم و اين كلمات را فقط در نوشتههايشان استفاده ميكنند تا همان ژست اديبانه را كه فكر ميكنند با اين كلمات به دست ميايد به خود بگيرند! (تظاهر) - جالب اينجا است كه اين افراد معمولا هم دچار اين توهم ميشوند كه خيلي هم شاعر خوبي هستند و اديبانه حرف زدن را هم كه بلدند(!) بنابراين در وبلاگهايشان خودشان را هم خيلي تحويل ميگيرند و براي خودشان به اصطلاح نوشابهي خارجي باز ميكنند كه ما چنينيم و چنانيم! (خودخواهي و تكبر بدون دليل) - با اين كه اگر گذر يك نفر كه با ادبيات آشنا باشد به وبلاگ اين قبيل افراد بيافتد معمولا زحمت خواندن و نظر دادن راجع به نوشتههاي بيمايهي اين افراد را به خود نميدهد و وبلاگ را ميبندد و ميرود اما اگر يك نفر هم دلش بسوزد و بخواهد به اين افراد راهنمايي يا مشاورهاي ارائه دهد غالبا با واكنش تند نويسندهي وبلاگ روبرو خواهد شد كه نه تنها از نقد شدن نوشتههايش و تذكراتي كه در باب بهتر نوشتن و صحيح نوشتن به او دادهايد خوشحال نخواهد شد بلكه معمولا كامنتهاي تعريفآميز چهار نفر كه سطح سوادشان در حد خود اوست را به رختان خواهد كشيد و به واسطهي همين تعريفهاي آبكي و از روي ناآگاهي خود را شاعر بزرگ و شما را ابله و كودن توصيف خواهد كرد و در بيشتر موارد الفاظ ركيك و فحشهاي زير كمر را نيز تا آنجا كه بلد باشد نثار شما خواهد كرد! (بيفرهنگي و بيادبي) - خود من كه بارها از سر دلسوزي و به اميد اين كه چيزي به اين افراد ياد داده باشم برايشان كامنت گذاشته و راهنماييهايي كردهام تقريبا در همهي موارد با همين طرز برخوردها روبرو شدهام.
اين افراد فكر ميكنند كه شعر گفتن كار سختي نيست و هر كسي كه چهار تا كلمه را پس و پيش بنويسد و چهار تا هم درود و سپاس وارد جملاتش بكند ميشود شاعر! من گاهي از اين دست افراد سوال ميكنم كه چرا به جاي شعر گفتن نميروند نقاشي بكشند و آنها را در يك گالري نقاشي نمايش بدهند يا چرا مثلا مجسمهسازي نميكنند يا عكاسي نميكنند؟ جواب واضح است چون آنها اين كارها را بلد نيستند و به خودشان جرات نميدهند كه كاري را كه بلد نيستند انجام بدهند و آن را در معرض ديد عموم هم بگذارند اما انگار در اين ميان ادبيات مستثني است و هر كسي به خودش اين اجازه و جرات را ميدهد كه شعر بنويسد و منتشر هم بكند! آيا واقعا شعر گفتن آسانتر از نقاشي كشيدن است؟! آيا چون ابزار شعر گفتن كه كلمات هستند در دسترس همه هست پس همه با هر سطح سواد و آگاهياي ميتوانند شعر بگويند؟! مسلم است كه ابدا اينطور نيست و شعر و داستان نوشتن مثل هر هنر ديگري احتياج به ذوق و علاقه و استعداد و آگاهي داشتن به قواعد و ملزومات آن هنر و مطالعه و يادگيري و تمرين و ممارست زياد دارد. ادبيات آنقدرها هم كه اين افراد فكر ميكنند بيپدر و مادر و يتيم نيست كه هر كسي به خودش اجازهي مدعي شدن بدهد!
در يك كلام، خواهر من، برادر من بلد نيستي ننويس! اول ياد بگير بعد بنويس!


