شغل شریف فروشندگی و برخورد فروشندگان محترم با خریداران
در کشور عزیز ما معمولا خیلی از کسانی که سطح سواد بالایی ندارند و یا اینکه با مدرک تحصیلی شان جایی کار گیر نیاورده اند یا این که زمینه ی کار در آن رشته وجود ندارد به شغل فروشندگی در فروشگاه های مختلف رو می آورند (یکی از دوستان خود من با مدرک فوق لیسانس کشاورزی در یک فروشگاه لوازم ورزشی به مدت ده سال مشغول به کار بود تا اینکه به خارج از کشور رفت). معمولا تصور عمومی بر این است که فروشندگی شغل ساده ای است که نیاز به داشتن اطلاعات خاصی ندارد و صاحبان فروشگاه ها نیز معمولا در هنگام استخدام فروشنده به میزان مهارت شخص در فروشندگی توجهی ندارند و یا ملاک انتخابشان فقط چرب زبانی شخص می باشد، در حالی که چرب زبانی نمی تواند موفقیت یک فروشنده را در برخورد خوب با خریدار تضمین کند. ممکن است چرب زبانی یک فروشنده برای صاحب فروشگاه مهم باشد اما از نظر مشتری چرب زبان بودن فروشنده بیشتر از این که حسن به نظر بیاید یک عامل منفی قلمداد می گردد و این طور به مشتری القا می شود که شخص فروشنده سعی دارد تا با فریب او جنس خود را به اصطلاح به او قالب کند و در نتیجه معمولا مشتریان در مقابل چنین فروشندگانی جبهه می گیرند و سعی می کنند تا مغلوب زبان چرب و نرم آنها نشوند. چیزی که معمولا یک مشتری از فروشنده انتظار دارد این است که اولا با او با احترام برخورد شود و ثانیا فروشنده سعی نکند که جنس را به هر شیوه ای که شده به او بفروشد بلکه با دادن توضیحات مناسب و واقعی مزایای کالای خود را به او معرفی کند تا او خود در نهایت تصمیم به خرید کردن یا نکردن بگیرد.
اما چیزی که بیشتر از همه اهمیت دارد نحوه ی برخورد فروشنده با خریدار است و این که شخص فروشنده چقدر به مشتری خود احترام می گذارد و برایش ارزش قائل است. متاسفانه در این زمینه بیشتر فروشندگان فاقد صلاحیت هستند و نه تنها آموزشی در این زمینه نمی بینند بلکه اصولا نیاز به چنین آموزشی را نیز در خود احساس نمی کنند و حتی بعضا خیلی از فروشندگان دست انداختن مشتری و مسخره کردن او را جزو تفریح روزانه ی خود می دانند!! چیزی که این دوستان نمی دانند و به آن توجهی نمی کنند این است که حقوق آنها از راه خرید کردن همین خریداران تامین می شود و این مشتریان آنها هستند که خرج زندگی آنان را تامین می کنند و بنابراین باید نهایت احترام را به آنان گذاشت.
یک فروشنده ی خوب و مودب باید در جلوی پای مشتری خود بلند شود، با او سلام و احوالپرسی کند، به حرفهای او با تامل گوش کند، نیازهای او را برای خرید کالا متوجه شود و در آخر سعی کند تا با نهایت صداقت مزایای کالای خود را برای مشتری شرح دهد و او را ترغیب (نه وادار) به خرید آن کالا نماید. اما متاسفانه معمولا وقتی شما وارد یک فروشگاه می شوید فروشنده نه تنها به احترام شما از روی صندلی ای که بر روی آن لم داده بلند نمی شود بلکه اگر در حال گپ زدن با تلفن یا تماشای فوتبال از تلویزیون باشد این شمایید که مجبورید تا پایان گفتگوی تلفنی یا مسابقه ی فوتبال(!) منتظر بمانید تا بلکه فروشنده لطف کرده و مزاحمت شما را ببخشد و احیانا جواب شما را بدهد!
فروشندگان محترم معمولا بر این باور هستند که یک مشتری کمتر آنها را ورشکست نمی کند و بنا بر همین باور غلط سعی در اصلاح نحوه ی رفتار خود با مشتری نمی کنند و متاسفانه این طرز تفکر و این برخورد ناصحیح فقط مختص به فروشندگان جوان و بی تجربه نمی شود بلکه فروشندگان کهنه کار و پا به سن گذاشته را نیز شامل می شود. برای مثال چند سال پیش که شغل من در ارتباط با لوازم اداری و لوازم جانبی کامپیوتر بود روزی به بازار بزرگ تهران و قسمت لوازم التحریر آن سر زدم تا برای یک سفارش بزرگ از یک شرکت معتبر از مغازه های بازار استعلام قیمت بگیرم. در جلوی یکی از فروشگاه ها از فروشنده درخواست کارت ویزیت شان را کردم و او هم یک کارت ویزیت آورد که به من بدهد که ناگهان صاحب فروشگاه که مرد مسنی هم بود با پرخاش به من گفت کارت نداریم و بعد هم سر فروشنده ی خود داد زد که ولش کن بذار بره! من که متوجه نشده بودم به چه دلیلی چنین برخوردی با من شده پرسیدم ببخشید چی شده مگه؟ و جواب شنیدم که ما به کسی کارت نمی دیم برو پی کارِت! گفتم شما با همه ی مشتریاتون همینجوری رفتار میکنین؟ گفت آره همینه که هست به تو هم مربوط نیست! باز پرسیدم اینجوری مشتری هم براتون میمونه؟ گفت آخ آخ آخ نه که الان تو بری ما ورشکست میشیم! گفتم اگه با همه همینطوری برخورد کنی مطمئن باش که ورشکست میشی. فروشندگان عزیز باید این نکته را در نظر داشته باشند که مشتری با خرید نکردن از آنها متضرر نمی شود بلکه می تواند همان کالا یا مشابه آن را از فروشگاه دیگری خریداری کند، این آنها هستند که با خرید نکردن یک مشتری و از دست دادن او برای دفعات بعد متضرر شده اند همانطور که من بالاخره فاکتور خود را که بالغ بر چهارده میلیون تومان می شد از فروشگاه دیگری در همان بازار تهیه کردم و آن مرد بداخلاق یک مشتری مناسب را از دست داد.
یک نیمچه گاز هم اینجا باید از خودمان به عنوان خریداران این نوع فروشگاه ها بگیرم و آن هم برای این که اگر ما خریداران به چیزی کمتر از یک رفتار عالی و همراه با احترام رضایت ندهیم فروشندگان بی ادب و بداخلاق بالاخره مجبور خواهند شد رفتار خود را اصلاح کنند. اگر شماوقتی که با یک فروشنده ی بد مواجه می شوید به او حالی کنید که به خاطر رفتار نادرست شما من از این مکان خرید نخواهم کرد ممکن است که شما هم در وهله ی اول پاسخی شبیه به من دریافت کنید اما می شود امیدوار بود که اگر همه همین برخورد را با فروشندگان ِ بد انجام بدهند آنها بالاخره ناچار خواهند شد رفتار خود را تغییر دهند.

