ادعاي فرهنگ در عين بي فرهنگي
هروقت و هرجا كه صحبت از فرهنگ مي شود ما ادعا مي كنيم كه ايرانيان از بافرهنگ ترين مردمان دنيا هستند، مهربانند، ميهمان نوازند، خيرخواه هستند و انواع و اقسام صفات نيك و پسنديده را دارا هستند در حالي كه مردمان كشورهاي ديگر به هيچ كدام از اين صفات آراسته نيستند و يا در درجات پايين تري از انسانيت قرار دارند! من تا به حال هيچ شخص بزرگي را نديده ام كه با اين موضوع مخالفتي كرده باشد. هرجا كه مجلسي يا سيمناري يا كنفرانسي يا نمايشگاهي برپا بوده هميشه سخنرانان از همين انساندوستي و فرهنگ والاي ايرانيان داد سخن داده اند. براي من هميشه اين سوال وجود داشته كه چرا هيچ كس به خودش جرات اين را نمي دهد كه واقعيات جامعه ي ما را بازگو كند؟ تا كي مي خواهيم از خودمان تعريف هاي به دور از واقعيت بكنيم؟ آيا اين كه مدام تكرار كنيم كه مردمان بافرهنگي هستيم واقعا فرهنگ برايمان مي آورد؟ در كشوري كه قانون و فرهنگ را زير پا گذاشتن زرنگي قلمداد مي شود آيا چيزي هم براي اين كه به آن بباليم داريم؟ آيا اگر خودمان را با كشورهاي ديگر مقايسه كنيم آيا واقعا از لحاظ فرهنگي به آن ها برتري داريم؟ من چند نمونه را ذكر ميكنم.
حالت اول:
شما يك اروپايي هستيد و در رستوران نزديك محل سكونت خود مشغول صرف ناهار مي باشيد. تلفن همراه شما زنگ مي زند و همسايه ي شما مي گويد كه بايد سريعا شما را ببيند و كار مهمي دارد. شما به او مي گوييد به رستوران بيايد. او مي آيد و شما همانطور كه مشغول صرف غذايتان هستيد با او صحبت مي كنيد. صحبت تان تمام مي شود و او مي رود و هيچ دلخوري اي هم پيش نمي آيد.
حالت دوم:
شما يك ايراني هستيد و در رستوران نزديك محل سكونت خود مشغول صرف ناهار مي باشيد. تلفن همراه شما زنگ مي زند و همسايه ي شما مي گويد كه بايد سريعا شما را ببيند و كار مهمي دارد. شما به او مي گوييد به رستوران بيايد. او مي آيد و شما به او تعارف مي كنيد كه بنشيند تا براي او غذا سفارش بدهيد، او مي گويد كه غذا خورده اما شما اصرار مي كنيد، از جايتان بلند مي شويد و آستين كت او را مي گيريد و با كلي اصرار و تمنا و من بميرم و تو بميري او را بر سر ميز غذا مي نشانيد و برايش غذا سفارش مي دهيد. در هنگام صرف غذا صحبت تان را مي كنيد در حالي كه نيمي از حواستان به اين است كه بالاخره پول غذا را كدام يك از شما پرداخت خواهيد كرد. صرف غذا تمام مي شود و شما براي پرداخت صورتحساب به پاي صندوق مي رويد، هر دو نفر با هم گلاويز مي شويد تا بتوانيد پول غذا را حساب كنيد. بالاخره مسئول صندوق پول را از دست شما مي گيرد و به قضيه فيصله مي دهد. دوست شما اظهار مي كند كه شرمنده اش كرديد و با شما خداحافظي مي كند و مي رود. شما در ذهن خودتان مي گوييد مرتيكه مخصوصا ناهار سر من خراب شد، مي تونست كارش را بگذارد براي نيم ساعت ديگر. عجب آدم مفتخوري! همسايه ي شما هم با خودش مي گويد مخصوصا من را بر سر ميز نشاند كه پول غذا را من حساب كنم. اصلا تلاش زيادي براي اين كه پول غذا را حساب كند نمي كرد. شانس آوردم كه صندوقدار پول را از او گرفت وگرنه آقا غذايش را مفتكي خورده بود! و احتمالا بعدا هم هر كدام شما جداگانه اين قضيه را براي دوستان خود تعريف مي كنيد كه فلاني با قصد اين كه ناهار سر من هوار شود اين كارها را كرد و نظر چند نفر ديگر را هم نسبت به شخص ديگر برمي گردانيد.
حالت اول:
شما يك اروپايي هستيد و براي اشتباهي كه در صورتحساب مالياتي شما پيش آمده و مقدار ماليات شما سه برابر مقدار معمول محاسبه شده به اداره ي ماليات مربوطه مراجعه مي كنيد. منشي دفتر رئيس جلوي پاي شما بلند مي شود، به شما يك صندلي تعارف مي كند و بعد از اين كه شما نشستيد خودش هم مي نشيند و سوال مي كند كه چه خدمتي مي تواند به شما بكند؟ شما قضيه را توضيح مي دهيد و او مي گويد شما بايد با رئيس ملاقات كنيد اما فعلا ايشان در جلسه هستند و بايد حدود بيست دقیقه منتظر بمانيد. شما در سالن انتظار بر روي يك مبل راحتي مي نشينيد و مشغول خواندن مجله مي شويد. براي شما قهوه مي آورند و بيست دقيقه ي بعد منشي به سراغ شما مي آيد و خواهش مي كند كه با او به دفتر رئيس برويد. شما را به دفتر رئيس راهنمايي مي كند، درب را براي شما باز مي كند، شما را به رئيس معرفي مي كند، درب را مي بندد و به پشت ميز خود برمي گردد. آقاي رئيس كه واقعا در جلسه بوده اند از شما به خاطر منتظر ماندن معذرت خواهي و تشكر مي كند، اظهارات شما را به دقت گوش مي كند، پيشاپيش از اين كه ممكن است واقعا اشتباهي در پرونده ي شما صورت گرفته باشد معذرت خواهي مي كند و قول مي دهد كه در اسرع وقت به پرونده ي شما رسيدگي شود. شما تشكر مي كنيد و آنجا را ترك مي كنيد. پرونده ي شما در سر موعد خود بررسي مي شود و اشتباه محاسبه تصحيح مي گردد. صورتحساب جديد با يك نامه ي معذرت خواهي رسمي براي شما ارسال مي گردد و به شما قول داده مي شود كه ديگر چنين اشتباهي صورت نگيرد و قضيه خاتمه مي يابد.
حالت دوم:
شما يك ايراني هستيد و براي اشتباهي كه در صورتحساب مالياتي شما پيش آمده و مقدار ماليات شما سه برابر مقدار معمول محاسبه شده به اداره ي ماليات مربوطه مراجعه مي كنيد. منشي مشغول خوش و بش كردن تلفني با دوستان و اقوام است. شما چند لحظه صبر مي كنيد، حوصله تان سر مي رود و سعي مي كنيد كه حرف خود را بازگو كنيد، منشي كف دست خود را به طرف شما مي گيرد و احيانا چشم غره اي هم به شما مي رود كه مگر نمي بيني كار دارم؟! شما هم كه مي ترسيد با شما سر لج بيافتد ترجيح مي دهيد تا پايان مكالمه ساكت بمانيد و بر روي نيمكت چوبي موجود در سالن مي نشينيد. بعد از 47 دقيقه تلفن منشي تمام مي شود و شما بلند مي شويد كه كار خود را بگوييد اما مي بينيد كه منشي دو سه تا كاغذ و پرونده را برداشته و قصد دارد كه آن ها را به اتاق ديگري ببرد، شما در طول راه با او همقدم مي شويد و سعي مي كنيد كه سريع و بريده بريده به او حالي كنيد كه كار شما وقت گير نيست و اگر او اجازه دهد كه رئيس را ببينيد تا آخر عمرتان سپاسگذار او خواهيد شد! منشي در حالي كه سعي مي كند شما را از خود دور كند با تحكم به شما مي گويد كه فعلا بايد منتظر بمانيد چون جناب رئيس جلسه دارند. شما به سالن برمي گرديد و منتظر مي مانيد. منشي پس از 56 دقيقه به سالن برمي گردد و با تعجب مي پرسد شما كه هنوز اينجاييد؟! و به شما پيشنهاد مي كند كه برويد و فردا بياييد اما شما ترجيح مي دهيد باز هم صبر كنيد. دو ساعت و نيم ديگر هم مي گذرد و خبري نمي شود چون جلسه ي جناب رئيس با جدول روزنامه به اين زودي ها تمام نمي شود! شما بلند مي شويد و از سالن بيرون مي رويد و به دنبال قسمت بسيار مهم آبدارخانه مي گرديد! بعد از كشف آبدارخانه وارد آنجا مي شويد و شخص آبدارچي را ملاقات مي نماييد. او به شما مي گويد كه شما را ديده كه مدت زيادي است كه منتظر مانده ايد و بعد سوال مي كند كه كارتان چيست و شما هم برايش شرح مي دهيد. او كه اتفاقا خيلي هم به مسائل وارد است به شما مي فهماند كه مي تواند كار شما را جلو بياندازد! شما هم كه منتظر همين فرصت بوده ايد چند عدد چك مسافرتي ناقابل را كه معادل نيمي از مالياتي است كه براي شما نوشته اند در داخل پاكتي كه از قبل به همين منظور با خودتان آورده ايد مي گذاريد و داخل سيني چاي قرار مي دهيد. در اين لحظه به شما چاي تعارف مي شود و جناب آبدارچي با پرونده ي شما و ملحقات آن(!) از آبدارخانه خارج مي شود. بعد از نيم ساعت پيش شما باز مي گردد و مي گويد كه كارتان را درست كرده و مقدار ماليات را به يك هجدهم كاهش داده!! شما از فرط هيجان صورت آبدارچي محترم را مي بوسيد و صورتحساب جديد خود را دريافت و در كمال رضايت پرداخت مي كنيد. سال بعد براي شما يك صورتحساب مي آيد به مبلغ بيست و سه برابر معمول!!
اين ها فقط دو نمونه بود از مقايسه ي فرهنگ درخشان ما ايراني ها و فرهنگ كثيف كشورهاي استكباري! موارد ديگري از فرهنگ درخشان ايراني را نيز مي توانيد در جاهاي مختلف و متعدد ببينيد. مثلا يك نمونه ي آن فرهنگ خيرخواهي وكمك به همنوع است. وقتي كه در چند روز مانده به عيد يا چند روز مانده به اول مهر جشن هاي نيكوكاري برگزار مي شود كافيست در خيابان ها قدم بزنيد تا متوجه شويد كه باجه هاي دريافت كمك اكثرا سوت و كور هستند به جز باجه هايي كه در آن ها دوربين تلويزيون مشغول فيلمبرداري و احيانا پخش زنده تلويزيوني است. اين باجه ها مملو از انسان هاي نوعدوست و فداكاري است كه لابد محل زندگي شان نزديك باجه هاي ديگر نبوده(!) بنابراين عليرغم ميل باطني خود مجبور شده اند به اين باجه كه پخش تلويزيوني مستقيم دارد بيايند! بعد هم مي بينيد كه گزارشگر تلويزيون مشغول مصاحبه با يك حاجي بازاري است كه كمك زيادي به اين جشن كرده و از او درخواست مي كند كه مبلغ كمك نقدي خود را بازگو كند اما آن فرد در كمال تواضع و فروتني اظهار مي كند كه درست نيست و ريا مي شود! اين سوال جاي پرسش دارد كه شما كه قصد نداريد ريا كنيد چرا به باجه اي آمديد كه پخش تلويزيوني دارد؟ تعداد باجه هاي دريافت كمك در اين روزها بسيار زياد است و اگر شخصي دو تا كوچه را بالا يا پايين برود به يك باجه ي ديگر مي رسد. درضمن حالا به اين باجه آمده ايد، مي توانيد بدون اين كه از دوربين ديده شويد كمك خود را تحويل دهيد و مصاحبه هم نكنيد. اما وقتي شخص در جلوي دوربين كمك مي كند و بعد هم مصاحبه مي كند براي اين است كه ديده شود و وقتي هم كه مي گويد اجازه دهيد مبلغ را نگويم براي اين است كه علاوه بر اين كه ديده شود متواضع نيز به نظر برسد!
براي اين كه اين پست بيش از حد طولاني نشود چند مورد ديگر را به صورت تلگرافي اشاره مي كنم كه تازه تمام موارد نيستند و مطمئنا شما هم مي توانيد ليست بلندبالايي از نمونه هاي درخشان فرهنگ ايراني به اين موارد اضافه كنيد.
احترام نگذاشتن به عقايد و رفتار ديگران حتي در مواردي كه به ما مربوط نيست - تحت سلطه قرار داشتن زنان و دختران و جنس دوم بودن زن در جامعه ي ايراني - فضولي و دخالت در كار ديگران، غيبت كردن پشت سر همه چيز و همه كس - رانندگي خارق العاده و انواع مسابقه هاي اتومبيلراني و موتورسيكلت راني در سطح شهر و انجام حركات محيرالعقول و ژانگولر(!) - ايجاد مزاحمت صوتي توسط بوق زدنها، بلندگوهاي فروشندگان سيار، صداي بلند ضبط اتومبيل و ضبط آپارتمان، انواع و اقسام مزاحمت هاي صوتي و ترافيكي توسط دسته هاي عزاداري و حسينيه ها – نداشتن فرهنگ آپارتمان نشيني – نداشتن فرهنگ شهرنشيني و ريختن انواع و اقسام زباله در سطح شهر و خيابان و جوي آب – دعواهاي خياباني متعدد در سطح شهر همراه با چاقو و قمه كشيدن – ميزان كلاهبرداري و دزدي بسيار بالا نسبت به ميانگين جهاني – ميزان بالاي اعتياد به انواع مواد مخدر – گرانفروشي – احتكار – رشوه خواري – اختلاس – چشم و هم چشمي – انواع و اقسام دزدي ادبي و هنري با زير پا گذاشتن حق مولف و كپي رايت – شرم داشتن از به كار بردن كلماتي نظير نمي دانم و بلد نيستم يا ببخشيد و اشتباه كردم و هزار و يك مورد ديگر كه نشانگر بي فرهنگي است.
در اينجا اين را هم بايد متذكر شوم كه قصد من تخريب چهره ي ايراني نيست و اين موارد هم شامل حال همه ي ايراني ها نمي شود و حتما هستند ايراني هايي كه بسيار هم بافرهنگ هستند اما به نظر شخصي من نكات منفي فرهنگي در كشور ما بسيار پررنگ تر از نكات مثبت آن هستند، تا نظر شما چه باشد.

